70 تن خويش را پس به داروى تيز * بسوزيد از آن پس ز روى ستيز
به نوعى كه از هيچ عضوش نشان * نبودى در آن تيز دارو عيان
ز تخم حكم دخترى خوبرو * سيه چرده كشميرى نغزگو
كه بود از پدر داشته جان نگاه * چنين گفت از آن قلعه با اين سپاه :
« اگر بود خواهد به جانم امان * بود مر مرا هرچه دارم همان
75 شما را دهم اندر اين قلعه راه » * پذيرفت از او اين سخن « 1 » آن سپاه
بدينشرط آن دخت بگشود در * سپاهى ز اسلام شد بر زبر
بديدندشان مرده يكسر بزار * همه قلعه كردند از اين تار و مار
گروهى ز واماندگان حكم * كه هرجا بُدند مانده از بيش و كم
از اين كار گشتند گمراهتر * بگفتند ك : « و رفت بر ماه بر
80 كه كار فلك « 2 » نيز سازد نكو * به ملك زمين آورد باز رو »
صد و شصت و شش سال بود « 3 » آن زمان * كزين در سر آمد بر او بر زمان
مر آن دخت را آن جهانجو سپاه * ببردند پيش خليفه ز راه
به هارون « 4 » ببخشيد آن پادشا * مر آن ماهرو سريه شد مرو را
خلع عيسى از ولىعهدى و نصب هادى و هارون « 5 »
زبيده كه بُد جفت هارون مگر * يكى روز كرد از هوايش گذر
85 از او جست هارون از آن خشم « 6 » كام * پسر زاد از آن دخت مأمون به نام
خليفه همى خواست پوران او * ولىعهد باشندش و گاهجو
چو عيسى ولىعهدِ آن كار بود * نشايست از آن شرط دورى نمود
ز كوفه ورا كرد معزول ازين * پژوهيد احوالش از روى كين
در آن كشور اندر زمان مهى * نبُد كرده از هيچ رو بىرهى
90 بر او چون از آنش گرفتى نبود * در اين كار با او به خواهش فزود
هامش
( 1 ) ( ب 75 ) ( دوم ) . سب : پذيرفت از اين سخن .
( 2 ) ( ب 80 ) . سب : كه كار ملك .
( 3 ) ( ب 81 ) . سب : شش بود سال .
( 4 ) ( ب 83 ) . سب : بهرونش .
( 5 ) ( سب ) : عنوان ندارد .
( 6 ) ( ب 85 ) . در اصل : حشم .