35 از او اهلِ هر دو حرم شد چنان * نبودند محتاج كس بعد از آن
چهل تن ز حُفّاظ شيرينسرا * بياورد با خويش آن پادشا
كه بر راهها پيش آن پادشا * به آواز خواندى كلام خدا
در عبّاسيان ماند اين رسم باز * پس از وى همهكس چنين داد ساز
در اين يك سفر خرج آن شهريار * گذر كرده بود از تُمن يك هزار
خروج حكم بن هاشم برقعى و قتلش
40 به كاريز « 2 » بُد مردى آن روزگار * كه گيرند از بادغيس « 1 » آن ديار
حكم نام و هاشم مر او را پدر * بدى پيش بو مسلم از پيشتر
به جنگى درون كور چشمش شده * در آن چشم از اين برقعى بَر زده « 3 »
لقب يافته برقعى ز اين سبب * سرآمد به مردى و علم و ادب
سخن از حلولى در او گفت مرد * كه از تنبهتن جان ما نقل كرد
45 چو مردم خريدند اين قسم ازو * بديشان چنين گفتى آن خيرهگو
كه : « روح محمّد به من كرد نقل * رسولم من اكنون به نقل و به عقل »
بر او گرد شد خلق از اين بىشمار * بلند اندر آن كشورش گشت كار
ده و چار سال آن بدانديشه مرد * همى خلق را خيره گمراه كرد
چو آمد به مهدى ز كارش خبر * سپاهى گزين كرد پرخاشخر
50 معاذ بن مسلم « 4 » سپهدارشان * همه كشتن دشمنان كارشان
هامش
( 1 ) ( ب 40 ) ( دوم ) . در اصل : از بادغيس : ناحيهاى است مشتمل بر قراى بسيار از اعمال هرات و اصل آن بادخيز بوده است كه محل هبوب رياح باشد . . . بادغيس از شهرهاى خراسان و تقريبا تا هرات دوازده فرسخ مسافت دارد . ( دهخدا ، ذيل باد غيس ) .
( 2 ) ( ب 40 ) . در اصل : كاژيره ؛ سب : بكاريره .
( 3 ) ( ب 42 ) ( دوم ) . در اصل و سب : بذ زده
( 4 ) ( ب 50 ) . در اصل : معاذ بن مسلم . در تاريخنامهء طبرى ( مصحّح محمّد روشن ، 1595 ) « معاذ بن مسلم » ضبط شده است . در لغتنامهء دهخدا در ذيل عنوان « معاذ بن مسلم » شرحى بديننحو آمده است : « معاذ بن مسلم هراء نحوى ، مكنّى به ابو مسلم ( متوفّى به سال 187 ه . ق . ) اديب معمّرى از اهل كوفه بوده است . وى را تأليفاتى در نحو بود كه از ميان رفته است . » ( ! ؟ ) ؛ و نيز در لغتنامهء دهخدا ذيل عنوان « جبرئيل ( شيخ . . . ) در رابطهء با اين واقعه از شخصى با نام « حسين بن معاذ ياد كرده است ( به نقل از تاريخ بخارا ) . منتهى در لغتنامهء دهخدا از اين فرد ( حسين بن معاذ ) در ذيل عناوين « حسين » ذكرى نرفته است .