دگر يك برادرش جعفر همان * بهسوى حرمّين « 1 » به ره شد روان
15 يمن نيز و طايف بُدى ز آن او * به حكم برادر به فرمان او
دگر ملكها را به خودكار ساخت * بدان را برافگند و نيكان نواخت
ز بيمش كس از حدّ خود پاى پيش * نهادن نيارستى از جاىِ خويش
وزيرش معاويه بود اشعرى * سرآمد به عقل و نكو محضرى
رفتن مهدى به زيارت بيت اللّه و روضهء رسول ( ص )
چو تاريخ شد بر صد و شصت سال « 2 » * به عزم حجاز « 2 » آمد آن بىهمال
20 به ناموس و ترتيب و توش « 3 » تمام * روان گشت و خوردند از او خاص و عام
بر او بود خرج همه همرهان * ز حجّاج اندر حرمّين همان
نبُد سفرهاش خالى از آب يخ * نه از ترّه در وادى و كوه و شخ
به مكّه بنى شيبهء نامور * كه بودند نگهبان بر آن خانه بر
بگفتند : پوشش چو بسيار گشت * خرابى در او خواهد اظهار گشت
25 كه تا كرد جامه در او مصطفى * برون كس نكردهست جامه ورا
خليفه از او جامهها كرد باز * ببخشيد بر هركه بودش نياز
بشستند جامه به مشك و گلاب * بيندود بامش به ارزيز ناب
سه دست اندر او كرد نو بعد از آن * بنى شيبه را گفت آنگه چنان :
« چو دستى نو آيد كهن ز او يكى * برآريد هم اينچنين بىشكى
30 نمانيد بر وى « 4 » ز جامه سه بيش * كه ماند از اين كار بر حال خويش »
پس از بهر اهل حرم درخورش * بسى جامهها داد و سيم و زرش
و آنجا سوى روضه شد راهجو * هميدون بسى كرد نيكى درو
به مسجد در افزود چندى سرا * وز آن روضه را كرد افزون صفا
به اولادِ قومِ مهاجر درم * ببخشيد و انصار را نيز هم
هامش
( 1 ) ( ب 14 ) ( دوم ) . به جهت رعايت وزن حرمين با تشديد « م » خوانده شود .
( 2 ) ( ب 19 ) . سب : صد و شصت راست . ( دوم ) : حجازش بدل راء خاست .
( 3 ) ( ب 20 ) . در اصل : نوس .
( 4 ) ( ب 30 ) . سب : ممانبد به روى .