تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
1210 از آن كافران اندر آن رود و دشت * بسى گشت كُشته ، بسى غرقه گشت از ايشان به نزديكى صدهزار * به يك دَم برآمد از اين‌رو دَمار هلال و دگر كافران پوى پو * به راه هزيمت نهادند رو غنيمت نماندند « 1 » در رزمگاه * ببردند يكباره مؤمن سپاه ببخشيد خالد همه بر سپاه * به بو بكر بردند خُمسش ز راه

رفتن خالد وليد به حجّ و بازآمدن به عراق

1215 ز ذى قعده چون بيست و پنج رفت روز * ز حجّ گشت خالد به جان دلفروز هوس كرد پويد به سوى حجاز * نمايد نيازى بَرِ بىنياز چو دانست ابو بكر اجازت ورا * نخواهد در آن داد و كردن رها نگفته به بو بكر شد سوى راه * رها كرد ميران به پيش سپاه برفتند ده مرد با او ز دشت * حج و عمره كرد و سبك بازگشت 1220 كم از يك مه آمد به پيشِ سپاه * از اين كرد بو بكر ازو بازخواه كه : « گرچه ترا مُزد حجّ و غزا « 2 » * بهم جمع كردن به پيش خدا نكو دولتى باشد از روزگار * ولى نيستت را در اين هوشيار كه اسلاميان را چنان بىامير * بماندن روا نيست بر خيره خير اگر چشم زخمى رسيدى ز راه * كجا عذر پذرفتى از تو إله 1225 از اين پس در اين كار هشيار باش * سپه را ز دشمن نگهدار باش گر اين بارت اين كار آمد به راست * مشو غرّه كان در حقيقت خطاست »

امارت خالد وليد بر شام و حرب او با روميان يرموك

چو شد سيزده ساليان عرب * به شام اندرون بود شور و شغب از اين پيش بو بكر ميران به شام * فرستاده بُد با سپاهى تمام به هرشهر بهرى شده جنگجو * اميرى نگهبانشان شيرخو
هامش
( 1 ) ( ب 1213 ) . نماندند - بجا نگذاشتند . ( 2 ) ( ب 1221 ) . در اصل : مرد حج و عزا .