نزيبد از آن بازخواه از مهان * و گرنه نشايد گرفتن جهان
1190 ديت داد پس خون آن هردو را * به خوبى فرستادشان با زِ جا
حرب خالد با هلال « 1 » و روميان و ظفر يافتن
هلال [ بن ] عقّه چو ز آن جايگاه * گريزان سوى روم شد دادخواه
به قيصر چنين گفت ك : « اسلاميان * ببستند در مُلكگيرى ميان
چو فيروز گردند بر ملك ما * نمانند در پادشاهى تُرا
مدد گر كنى بهر ما از سپاه * كز ايشان شويم اين زمان رزمخواه
1195 توان بود از ايشان به مردى دمار * برآريم اندر صفِ كارزار
بكلّى شود ايمن ايران و روم * از اين كار فرخنده ز آن قومِ شوم »
به دو داد قيصر سپه صدهزار * فرستاد او را سوى كارزار ( 220 )
به ملك عراق اندر آمد هلال * رسانيده بر چرخ كار جدال
هرآنكه از سپاه عجم مانده بود * به نزديك او سر نهادند زود
1200 بَرَش گِرد گشتند هشتاد مير * سپاهى بر او هريكى شيرگير
هلال [ بن ] عقّه « 2 » چو غرّان پلنگ * درآورد آن گشن لشكر به جنگ
به شوّالِ سال ده و دو چو شير * به پيكار اسلامى آمد دلير
به نزديك رود فرات آن سپاه * رسيدند از مؤمنان رزمخواه
هلال [ بن ] عقّه « 2 » فرستاد مرد * به نزديك خالد چنين ياد كرد
1205 كه : « ما را گذر كرد بايد ز آب * وگر « 3 » تو گذر مىكنى در شتاب ؟ »
چنين گفت خالد : « به پيكار ما * تويى آمده ، « 4 » كرد بايد ترا »
هلال و سپاهش از آن آب رود * گذشتن گرفتند بىتاروپور
از آن پيش كآيد بهم آن سپاه * از ايشان شدند مؤمنان رزمخواه
به زودى در ايشان نهادند تيغ * كسى را نبُد تيغ از ايشان دريغ
هامش
( 1 ) ( ب 1191 ) . در اصل : هلال عقبه .
( 2 ) ( ب 1201 ) . در اصل : هلال عقبه ؛ كذا ، بيت 1204 .
( 3 ) ( ب 1205 ) . وگر - و يا .
( 4 ) ( ب 1206 ) . ( مصراع دوم ) ، « تويى آمده ، كرد بايد ترا » يعنى : تو [ كه به پيكار ما آمدهاى ] بايد از آب گذر كنى .