تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
نزيبد از آن بازخواه از مهان * و گرنه نشايد گرفتن جهان 1190 ديت داد پس خون آن هردو را * به خوبى فرستادشان با زِ جا

حرب خالد با هلال « 1 » و روميان و ظفر يافتن

هلال [ بن ] عقّه چو ز آن جايگاه * گريزان سوى روم شد دادخواه به قيصر چنين گفت ك : « اسلاميان * ببستند در مُلك‌گيرى ميان چو فيروز گردند بر ملك ما * نمانند در پادشاهى تُرا مدد گر كنى بهر ما از سپاه * كز ايشان شويم اين زمان رزمخواه 1195 توان بود از ايشان به مردى دمار * برآريم اندر صفِ كارزار بكلّى شود ايمن ايران و روم * از اين كار فرخنده ز آن قومِ شوم » به دو داد قيصر سپه صدهزار * فرستاد او را سوى كارزار ( 220 ) به ملك عراق اندر آمد هلال * رسانيده بر چرخ كار جدال هرآن‌كه از سپاه عجم مانده بود * به نزديك او سر نهادند زود 1200 بَرَش گِرد گشتند هشتاد مير * سپاهى بر او هريكى شيرگير هلال [ بن ] عقّه « 2 » چو غرّان پلنگ * درآورد آن گشن لشكر به جنگ به شوّالِ سال ده و دو چو شير * به پيكار اسلامى آمد دلير به نزديك رود فرات آن سپاه * رسيدند از مؤمنان رزمخواه هلال [ بن ] عقّه « 2 » فرستاد مرد * به نزديك خالد چنين ياد كرد 1205 كه : « ما را گذر كرد بايد ز آب * وگر « 3 » تو گذر مىكنى در شتاب ؟ » چنين گفت خالد : « به پيكار ما * تويى آمده ، « 4 » كرد بايد ترا » هلال و سپاهش از آن آب رود * گذشتن گرفتند بىتاروپور از آن پيش كآيد بهم آن سپاه * از ايشان شدند مؤمنان رزمخواه به زودى در ايشان نهادند تيغ * كسى را نبُد تيغ از ايشان دريغ
هامش
( 1 ) ( ب 1191 ) . در اصل : هلال عقبه . ( 2 ) ( ب 1201 ) . در اصل : هلال عقبه ؛ كذا ، بيت 1204 . ( 3 ) ( ب 1205 ) . وگر - و يا . ( 4 ) ( ب 1206 ) . ( مصراع دوم ) ، « تويى آمده ، كرد بايد ترا » يعنى : تو [ كه به پيكار ما آمده‌اى ] بايد از آب گذر كنى .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 61 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى