1275 از آن پس چو شير اندر آمد به جنگ * برآورد بر چرخ گردان غرنگ
گشودند اسلاميان دستْ پاك * همى روميان را فگندند به خاك
دهاده از آن دشتِ آوردگاه * همى برگذشتى ز مهر و ز ماه
بسى روميان را در آن داروگير * سر از تن جدا شد ، دل از جنگ سير
ز اسلاميان چند تن را همان * سرآمد در آن جنگ و كوشش زمان
1280 دو رويه غُلو يافت كارِ نبرد * همى گشت پيدا زِ نامرد مرد
بَريدى « 1 » در اين حالت آمد ز دشت * خبر داشت : « بو بكر اندر گذشت
عُمر شد خليفه بر اسلاميان * وزو يافت خالد به عزلت زيان
ورا داد عزلت ز كار نبرد * بر او بو عبيده كنون مير كرد »
و ليكن چو بُد پُرخِرد آن بريد * نكرد اين سخنها به كس بَر پديد
1285 كه در كار اسلام نايد شكن * بَرِ خالد آمد از آن انجمن
چنين گفت : ابو بكر شد تندُرست * وز آن كار آزرم « 2 » اين قوم جُست
فرستاد ياور ده و دوهزار * به شبگير آيند در كارزار
به زودى از آن آمدم پيشتر * كز اين مژده آرم به لشكر خبر »
از اين يافت دلْ مؤمِن رزمخواه * برآورد دست اندر آوردگاه
1290 به خالد بگفتا نهانى بَريد « 3 » * سخن هرچه كز راستى شد پديد
بر اين كار خالد سبك سجده كرد * چنين گفت : « يا رب ! اگر در نبرد
به روى ابو بكر كردم نگاه « 4 » * تو كن اندر اين جنگ روزم سياه
وگر خواستم قدر و ناموس خويش * مَيارم نكويى در اين جنگ پيش
وگر طاعت ايزد و عزّ دين * در آن كردهام ، ياريم دِه در اين
1295 ممان قوم اسلاميان را شكن * ز رومى رسد اندر اين انجمن »
پس آنگاه برخاست و تكبير كرد * بيامد بتندى به دشتِ نبرد
چنان حملهاى كرد بر بدگمان * كه شد منهزم آن سپه در زمان
هزيمت به پيش سپهبد رسيد * سپهدار رومى از آن بَردميد
هامش
( 1 ) ( ب 1281 ) . « بَريد » به نقل طبرى « محمية بن زنيم » بوده است . ( طبرى 4 / 1538 )
( 2 ) ( ب 1286 ) . آزرم - هوادارى ، طرفدارى ، جانبدارى .
( 3 ) ( ب 1290 ) . يعنى « بَريد » به « خالد » بطور پنهانى راست و درستِ مطلب را ، كه درگذشت ابو بكر باشد ، اعلام كرد .
( 4 ) ( ب 1292 ) . به روى كسى نگاه كردن - در برابر خواستهء آن شخص ايستادگى كردن و عمل نكردن به آن .