چو نامه به نزديك خالد رسيد * به فرمان سوى شام لشكر كشيد
سپاهى به هرشهرى اندر سواد * نشاند و روان شد به كردار باد
مثنّى بن حارثه بر همه * به فرمان خالد شبان و رمه
1255 سوى شام با دههزار از سپاه * روان گشت خالد از آن جايگاه
به ياريش بو بكر چندى سپاه * معاويه را داد و كردش تباه
سپاهى كه در شام از آن پيش بود * به فرمان خالد بپيوست زود
سى و ششهزار از مسلمان سپاه * فراز آمدند اندر آن جايگاه
سوى ميمنه رفت از آن دههزار * مِهين عمرو عاص اندر آن كارزار
1260 هميدون سوى ميسره ز آن سپاه * يزيد « 1 » ابن صخر آوريدش به راه
به قلب اندرون پيش خالد همان * سپه بود جنگى چو فيل دمان
معاويّه شد با سه باره هزار * به رسم يَزك پيش در كارزار
هميدون سپه بود اندر جناح * به فرمان جرّاح « 2 » بهر فلاح
وز آنرو عدو بود در كارزار * دو صد بار و پنجاه باره هزار
1265 سپهبد امير اميران روم * بياورده لشكر از آن مرزوبوم
رسيدند برهم دو رويه سپاه * به يرموك جُستند آرامگاه
بر آن برنهادند ، شبگير جنگ * كنند و نسازند در كين درنگ
ز يثرب خبر داد كارآگهان * كه بو بكر رنجور شد ناگهان
از اين شد شكسته دلِ آن سپاه * نخواستى كسى شد به آوردگاه
1270 بر اين خالدِ گُرد دل دادشان * به پيكار كردن فرستادشان
ز قوم مهاجر ز انصاريان * هرآن كس كه بدرى بُدند در ميان
ز لشكر جدا كرد تا در دعا * بخواهند يارى ز پيش خدا
كه پذرفته بُد ايزد از مصطفى * كند بدريان « 3 » را اجابت دعا
به قرّاى لشكر بفرمود باز * به آواز « انفال » خواندن دراز « 4 »
هامش
( 1 ) ( ب 1260 ) . در اصل : بريد ابن ؛ منظور « يزيد بن ابى سفيان » است .
( 2 ) ( ب 1263 ) . در اصل : بفرمان حراخ . منظور « ابو عبيدة بن جرّاح » است .
( 3 ) ( ب 1273 ) . در اصل : كند بد زيان .
( 4 ) ( ب 1274 ) . « اين سنّت را پيمبر خدا ، پس از جنگ بدر نهاده بود كه هنگام تلاقى با دشمن سورهء جهاد را كه همان سورهء انفال بود ، بخوانند و از آن پس مردم پيوسته چنين مىكردند » ( طبرى 4 / 1537 )