1150 خبر رفت پيش خالد چنان * كه در غيبتش برد دشمن گمان
كه بو بكر شد در مدينه تباه * وز اين گشت خالد گريزان به راه
حرب خالد با حصاريها [ ى ] سواد و ظفر يافتن
گرفتند عجم زين پناه از حصار * همى حِصنها مىكنند استوار
وز آنها سه در محكمى برتراند * بسى مرد جنگى به دو اندرند
چو مهبود « 1 » و زرمهر و چون روزبه * به ميرى بر آن هريكى گشته مه
1155 همى مىشود كارِ ايشان بلند * مبادا كه يابيم از ايشان گزند
به فرمان خالد ، عياض « 2 » آن زمان * سوى حيره شد در نيابت دمان
وز آن شهر قعقاع « 3 » را بازخواند * كه در جنگ بدخواه لشكر براند
چو قعقاع شد جنگجو با سپاه * پس از وى روان گشت خالد به راه
ز زرمهر و از روزبه در نبرد * برآورد قعقاعِ بن عمرو گرد
1160 كسى را در آن هردو قلعه نماند * كه از جان او جويى از خون نراند
درآمد به فرمانش هردو حصار * بر آن هردو قعقاع شد كامكار
برِ حصن مهبود ، « 4 » خالد سپاه * به تيره شب آورد و شد رزمخواه
بُدند غافل از كارش آن مردمان * سرآورد خالد بر ايشان زمان
دو مرد از بنى نمر « 5 » بود اندرو * مسُلمان و از كفر پيچيده رو
1165 ابو بكر اماننامهء خويشتن * گرفته در آن قلعه كرده وطن
يكى نام عبد العزيز « 6 » اسيد * جرير آمده نام ديگر پديد
در آن شب همى كرد هريك فغان * كه : « هستيم ديندار اى مؤمنان »
هامش
( 1 ) ( ب 1154 ) . طبرى و العبر ، « مهبودان » و پانويس العبر ، « بهبودان » آورده است .
( 2 ) ( ب 1156 ) . : عياض بن غنم الفهرى .
( 3 ) ( ب 1157 ) . : قعقاع بن عمرو بن مالك التميمى .
( 4 ) ( ب 1162 ) . : در طبرى و العبر ، « مهبودان » و در پانويس العبر ، « بهبودان » آمده است .
( 5 ) ( ب 1164 ) . در اصل : بنى تمر .
( 6 ) ( ب 1166 ) . در طبرى 4 / 1520 و العبر 1 / 496 ، اين نام « عبد العزى بن ابى رهم » و در پانويس العبر ، عبد العزيز آمده است . مصراع دوم : منظور « لبيد بن جرير » است . العبر ، وليد بن جرير آورده است .