هراسى از اين بر عجم برفتاد * سپه در هزيمت سر اندر نهاد
سوى عين تمر از صفِ كارزار * برفتند و كردند بر خود حصار
بشد خالد و كرد محصور شهر * عجم را از آن كار شد زهر بهر
1130 سه روز و سه شب از دو رو جنگجو * شدند و ظفر هيچ ننمود رو
به تنگ آمدند مردمان در حصار * بر آن صلح كردند از او خواستار
كه باشند خستو به حكمش سران * پذيرفت صلح آن سپهبد در آن
چو بيرون شدند ، كرد مردان تباه * زن و بچّه بخشيدشان بر سپاه
غنيمت ببرد آنچه بود آشكار * ببخشيد بر لشكرِ نامدار
1135 عويم اسلمى « 1 » را بر آن قوم مير * درو كرد خالد پس از داروگير
از آن پس سوى دومه جندل سپاه * فرستاد خالد از آن جايگاه
غزو دومة الجندل و ظفر اسلام
عياض غنم اندر آن پيشرو * همه سرفرازان و مردان گو
دو بودند ميران در آن جايگاه * به نزديك هريك فراوان سپاه
يكى را از آن نام بودى اكيد « 2 » * دگر را لقب جودى آمد پديد
1140 از ايشان عياض و مسلمان سپاه * به فرمان خالد شدند رزمخواه
نمىگشت روى ظفر آشكار * ز خالد مدد كرد از آن خواستار
ز خود رفت خالد به ياريّشان * ازو چون خبر شد بدان سركشان
اكيد و سپاهش بر آهنگ شام * كشيدن ازو خواستندى زمام
گرفتند اسلاميانشان به راه * چنين گفت با خالد آن رزمخواه
1145 كه : « من خود به پيشِ تو مىآمدم * كز آن جنگ جستن پشيمان بُدم »
نپذرفت خالد بكشتش بزار * وز آنجا بيامد به پيش حصار
بپيوست جنگ و ظفر يافت زود * اسيران شدند جودى و هركه بود
بكُشتند مردانشان را بزار * زن و بچّهشان بخش كردند خوار
غنيمت ببردند هرچيز يافت * وز آن جايگه سوى حيره شتافت ( 219 )
هامش
( 1 ) ( ب 1135 ) . منظور « عويم بن كاهل اسلمى » است .
( 2 ) ( ب 1139 ) . منظور « اكيدر بن عبد الملك الكندى » . و « جودى بن ربيعة » است .