به بو بكر از اين فتح پيغام كرد * پس آن جزيه پيشش فرستاد مرد
ابو بكر بَر وى دعا كرد از اين * كه محكم از او گشت بنياد دين
غزو انبار و شكست سپاه عجم
ز حيره چو آزادبه شد روان * بيامد سوى درگهِ خسروان
1090 نبد پادشا گشته پيدا هنوز * كه گردد ز اسلاميان رزمتوز
ز اركان دولت مدد جُست مرد * كه جويند ز اسلام جنگ و نبرد
چو بهمن بدان جنگ بُد نامزد * نمودندش الزام در كارِ بد
به انبار ، بهمن « 1 » بَرِ شيرزاد * فرستاد تا آرد از جنگ ياد
به مهران سوى عين تمر « 2 » آن زمان * هميدون فرستاد فرمان در آن
1095 كه تا گِرد آزادبه هردوان * كنند خون ز قوم مسلمان روان
ز درگاه آزادبه همچو باد * به انبار « 3 » آمد بَرِ شيرزاد
بنى عجل و بكر و ربيعه همان * شدند از عرب پيش او آن زمان
سپه گِرد شد هفت ره ده هزار * برفتند پويان سوى كارزار
چو خالد خبر يافت شد رزمخواه * روان گشت با سى هزار از سپاه ( 218 )
1100 نيابت به قعقاع بن عمرو داد * به حيره در او خود روان شد چو باد
به صحراى انبار هردو سپاه * ز هم جنگ جستند در رزمگاه
سپاه عجم داشت پوشش چنان * كه جز چشم چيزى نبودى عيان
مسلمان پر از خوف از آن بدسگال * به فرمانِ خالد برافراخت بال
بر ايشان بباريد در جنگ تير * عجم كور گشت و عرب گشت چير
1105 ز قومِ عجم مرد بيش از هزار « 4 » * از آن تيرباران تبه گشت زار
ز كوران نبُد در شمردن قياس * بر ايشان نشست از مسلمان هراس
ز خالد شدند آن سپه صلحخواه * بر آن آشتى كرد با آن سپاه
هامش
( 1 ) ( ب 1093 ) . در اصل : بانباز بهمن .
( 2 ) ( ب 1094 ) . در اصل : سوى عين نمر . « عين التمر » .
( 3 ) ( ب 1096 ) . در اصل : بانباز .
( 4 ) ( ب 1105 ) . و آن روز هزار چشم كور شد و اين جنگ را ذات العيون نام دادند . ( طبرى 4 / 1511 )