تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
شمار سپه شصت باره هزار * برفتند چون شير جويا شكار شكوهيد خالد از آن بدگمان * كه با او نتابد به كين بىگمان 965 كه او را فزونى بُدى بر هزار * وزين خواندندش هزاره سوار ز لشكر گزين كرد مردان كار * برآمد شمار سپه ده هزار از آن چار اندر كمينگه نشاند * خود و شش هزار از دليران براند چو آمد برابر بَرِ آن سپاه * هراسش فزون گشت از آن رزمخواه به يزدان قوى كرد دل در نبرد * به پيش صف آمد ورا بانگ كرد 970 به دو گفت : « اگرچه به هنگام كار * فزون خويش را دانى از يكهزار هوس دارد اين مردِ مسكين چنان * كند آزمون مردّيت اين زمان » سپهبد بغرّيد از اين همچو شير * درآمد به پيكار خالد دلير بر او زد يكى نيزه خالد چنان * كه بگذشت از پشت و سينه سنان ز نيرو برآوردش از پشت زين * نهاد آن بُن نيزه را بر زمين 975 بر او مرد « 1 » چون مرغ بر بابزن * نظاره دو رويه بر آن انجمن طعام اندر آن حال جُست و بخورد * از آن پس به ياران چنين ياد كرد : « سه روز است تا نذر كردم چنان * كه تا دست نبود بر اين بدگمان حرامم بود خوردِ « 2 » آب و طعام * خداوند دادم بدين كار كام » ز مردىّ و از غيرتش آن زمان * شگفتى بماندند آن مردمان 980 در اهل عجم مؤمنان تيغ از اين * نهادند و جستند از آن قوم كين عجم در هزيمت چو بشتافتند * عرب را غنيمت بسى يافتند به بو بكر ، خالد از آن بوم‌وبر * به زودى فرستاد خُمس و خبر يكى بهره زين از زمين سواد * به شاهى به اسلاميان اوفتاد چنين گفت خالد : « به ما بر غزا « 3 » * اگر نيستى فرض كرده خدا 985 ازو كرد بايست خواهش يقين * كه تا يافتى ز آن زمينى چنين كه اندر حقيقت بهشت زمين * عجم دارد و نيست شبهت در اين »
هامش
( 1 ) ( ب 975 - 973 ) . در طبرى 4 / 1490 و العبر 1 / 492 آمده كه « اندر زغر » در بيابان از تشنگى جان داد . ( 2 ) ( ب 978 ) . خورد - خوردن . ( 3 ) ( ب 984 ) . در اصل : بمابر عرا .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 50 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى