بگرديم با هم من و تو به كين * كه تا خود كه فيروز گردد در اين
هرآن كو شود چيره « 1 » از هردو سو * نپيچند ديگر سپه رو ازو
930 اگر چند هرمزد بودى سترگ * به قوّت قوّى و به هيكل بزرگ
به تن بود خالد نحيف و نزار * ولى دل قوى داشت از كردگار
به پيكار او رفت چون فيلِ مست * ز كوشش به هم بَر نديدند دست
به كُشتى گرفتن نمودند زور * برانگيخت خالد ز هُرمزد شور « 2 »
برآورد و زد بر زمينش چنان * كه بشكست اندر تنش استخوان
935 سپاهش بجوشيد كو را مگر * رهاند از آن گُردِ پهلو شكر
نماندند اسلاميانشان كه كس * بيابند بَر وى در آن دسترس
ببرّيد خالد سر بدگمان * بيفگند در رزمگاه آن زمان
عجم شد هزيمت از آن سختكار * وز ايشان تبه گشت بيش از شمار
ابلّه از اين « 3 » گشت فرمانپذير * بر آن شهر شد قوم اسلام چير
940 غنيمت از آن شهر بيش از قياس * ببردند آن قوم يزدانشناس
در او بود زنجيرها بىشمار * كه بستند اسيران در او زار و خوار
از اينروى آن غزوه « 4 » را در نبرد * به ذات السّلاسل عرب نام كرد
به بو بكر از اين فتح خُمس آنچه بود * وليد عقبّه رسانيد زود
غزو مذار « 5 » و قتل قارن و سپاه عجم
ز پيش عجم ، قارن نامدار * سپه برد پس پنج باره هزار
945 به جايى كه خوانند نامش مذار « 6 » * رسيدند بدين لشكر نامدار ( 215 )
هامش
( 1 ) ( ب 929 ) . در اصل : شوذ خيره .
( 2 ) ( ب 933 ) . در اصل : خالد ز هرمرد سور .
( 3 ) ( ب 939 ) . در اصل : ابله ؟ ؟ ؟ ازين .
( 4 ) ( ب 942 ) . در اصل : آن عروه .
( 5 ) عنوان . در اصل : غزو مدار . جنگ مذار در ماه صفر سال دوازدهم هجرت بود و آن روز مردم گفتند « صفر الاصفار » است كه در آن همه جباران در محل تلاقى رودها كشته مىشوند . ( طبرى 4 / 1487 )
( 6 ) ( ب 945 ) . در اصل : نامش مدار .