بشد قارن و نوشجان « 1 » و قباد * كه بودند گُردانِ و الا نژاد
ز اسلاميان خواستند هم نبرد * ز مردى و مردى سخن ياد كرد
چنين گفت خالد چو در جنگ داد * دهند آن سران ، آرم از جنگ ياد
ز قارن به خود گشت « 2 » پيكارجو * به پيش قباد ، عدّى آورد رو
950 بَرِ نوشجان ، عاصم ابن عمر * برون رفت و گشتند پرخاشخر
مسلمان ز كافر به گاهِ نبرد * ز مردى برآورد در جنگ گَرد
شدند هرسه كُشته در آوردگاه * وز اين شد عجم را گريزان سپاه
مسلمان شده در عقب جنگجو * درآورد از ايشان همى خون به جو
چنين تا ز شب گشت گيتى سپاه * همى كُشت از ايشان مسلمان سپاه
955 تبه گشت از ايشان سه باره هزار * غنيمت بماندند « 3 » بيش از شمار
چنين گفت خالد ز دشمن به راه * هرآن چيز بستد مسلمان سپاه
نخواهيم چيزى از آن زين سپاه * بس است اين كه ماندند در رزمگاه
پس آن چيز را بر سپه بخش كرد * بر آئين قسمت از آن برد « 4 » مرد
رسانيد پس خمس آن هرچه بود * سعيد ابن نعمان به بو بكر زود
غزو ولجه « 5 » و قتل هزاره سوار و سپاه عجم
960 چو زين آگهى رفت سوى عجم * كه كشته شدند آن سپه بيشوكم
سپاهى گزيدند جنگآزما * همه شيرمردان كشورگشا
سپهدار ايشان يكى نامدار * كه خواندندى او را هزاره سوار « 6 »
هامش
( 1 ) ( ب 946 ) . در طبرى ، انوشگان و در العبر ، انوشجان آمده است .
( 2 ) ( ب 949 ) . در طبرى و العبر آمده كه قارن به دست معقل بن اعشى كشته شد .
( 3 ) ( ب 955 ) . در طبرى ، العبر ، تاريخ گزيده ، سى هزار آمده است ؛ بماندند - به جا گذاشتند .
( 4 ) ( ب 958 ) . در اصل : آن سر .
( 5 ) عنوان . در اصل : ولحه . ولجه ، ناحيهاى مجاور كسكر بود . : هزاره سوار . اين نام در طبرى و العبر ، « اندر زغر » و در تاريخ گزيده « هزار سوار » آمده است ، طبرى 4 / 1491 ، آورده است « خالد در جنگ ولجه با يكى از پارسيان كه برابر هزار مرد بود هماوردى كرد و او را بكشت .
( 6 ) ( ب 962 ) . در اصل : هزاره سوار . اين نام در طبرى و العبر « اندر زغر » و تاريخ گزيده « هزار سوار » آمده است .