تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
905 بپرسيد خالد ز مرد كُهُن : * « بگو كز كجايى ؟ بَرم ياد كُن » به دو گفت : « هستم ز پشت پدر » * چنين گفت خالد ك : « زين درگذر بگو كز كجا آمدى ؟ » گفت باز : * « ز مام آمدم سوى گيتى فراز » بگفتش : « نه ، بر گو كه بر چيستى ؟ » * بگفتا : « بر اين خاك و در نيستى » بگفتش : « نه ، آخر به چه اندرى ؟ » * بگفتا : « بر اين جامه‌ام ، بنگرى » 910 بگفتش : « به صلح آمدى يا به جنگ ؟ » * بگفتا كه : « در جنگ نام‌ست و ننگ به كارى كه باشد دورايى درو * ز عاقل بر آن كار رفتن مجو » به دو گفت خالد : « اگر كارزار * نجويى ، چرا ساختيد اين حصار ؟ » چنين گفت : « تا جاهلان را ازين * ز خود بازداريم در جنگ و كين » پسنديد خالد سخنهاى او * بر آن آشتى كرد بر راى او 915 كز آنجا ستاند درم صد هزار * به صلح و رود سوى ديگر ديار درم چون سپردند خالد برفت * به مرز ابلّه « 1 » شتابيد تفت

غزو ذات السّلاسل به ابله و قتل « 2 » لشكر عجم

ز قوم عجم بد سپاهى درو * سپهدار هرمزدِ پيكارجو فرستاد خالد پيامى بَرش * سخن گفت از دين و پيغمبرش كه : « يا دين اسلام را درپذير * و يا جزيه در گردن خويش گير 920 و گرنه بيارا سپه جنگ را * كه من تيز كردم به كين چنگ را چو هرمزد از اين آگهى يافت زود * مدد از عجم جست و تيزى نمود از آن پيش كآيد مدد از عجم * عرب پيش او رفت با باد و دم به مرزى كه بىآب بود از دو رو * ز هم هردو گشتند پيكارجو فرستاد باران خداوندگار * بر اسلاميان كرد رحمت نثار 925 نباريد بر جانب كافران * كه يابند سختى ز كوشش در آن به شبگير هرمزد شد رزمخواه * به پيش صف آمد ز قلب سپاه به خالد چنين گفت در رزمگاه * چرا رنجه داريم جنگى سپاه
هامش
( 1 ) ( ب 916 ) . در اصل : بمرز ابله ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) عنوان . در اصل : بابله ؟ ؟ ؟ و قتل .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 47 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى