850 هرآن كس كه بودند دانشپژوه * پذيرفت اسلام ازو ز آن گروه
جوانان و جهّال برگشته سر * ازو خواستند گشت پرخاشخر
بدادندشان مردمِ پير پند * بگفتند چندى سخن سودمند
ز پيكارشان سر چو برگاشتند * به فرمانبرى گردن افراشتند
برفتند و ديندار گشتند باز * وز اينرو نشد هيچكس رزمساز
855 سپردند يكسر زكات آنچه بود * وز اين چشمِ فتنه بكلّى غنود
سپه برد مروان سبك با زِ جا * برآسود مؤمن ز كار غزا « 1 »
اسلام مرتدّان طايف و بنى سليم
سپاه ده و يك به طايف ز راه * ببُرد معن بن حاجزِ « 2 » رزمخواه
گروه سليمى از آن جنگجو * به پيكار كردن بپيچيد رو
به پيغام جستند از وى امان * كه پيشش فرستد زكات آن زمان
860 امان داد و بستد زكات آنچه بود * وز آن جايگه باز گرديد زود
مسلمان شدند مرتدان يكبهيك * برآمد از اين كار دين بر فلك
كس از مرتدان اندر آن بوموبر * نماندند پيدا به خشك و به تر
روا گشت بازارِ دين زين سبب * پذيرفت دين هركه بود از عرب
بر اسلاميان گشت آن مُلك راست * روانِ مخالف از ايشان بكاست
865 ز بحرين زمين تا به اقليم شام * در اسلام آمد ز كوشش تمام
ز نجد اينچنين تا ديار يمن * در اسلام گفتندى از وى سخن
ز سعى ابو بكر بود آنكه دين * پس از مصطفى شد روان اينچنين
و گرنه تبه بود احوال دين * چو در پرده رفت آن رسول گزين
هامش
( 1 ) ( ب 856 ) . در اصل : ز كار عزا .
( 2 ) ( ب 857 ) . در اصل : معن بن حاضره : در طبرى 4 / 1376 و العبر 1 / 479 آمده كه ، طريفة بن حاجز را به جنگ بنى سليم فرستاد .