ز تن دست و پايش جدا كرد نيز * تبه كرد زارش « 1 » ز روى ستيز
ابو بكر فرمود منعش از اين * كه از كس نبايد چنين جُست كين
835 دگر [ دختر ] جابر « 2 » نيكنام * كه مىخواستش پيشواى انام
رها كرده او را پيمبر از آن * كه گفتش پدر كو بشد ناتوان
در آن حصن در دست مؤمن فتاد * ز كارش به بو بكر كردند ياد
ابو بكر گفتا : « چو با مصطفى * بُد او نامزد ، قدر باشد ورا
به حرمت در او كرد بايد نگاه * نه همچون اسيران در آن جايگاه »
840 از اينرو ورا عكرمه كرد زن * وز اين سرفرازيد بر انجمن
رزم مُسُلمانان با مرتدّان « 3 » شام
سپاه نهم خالد ابن سعيد * سوى كشور شام از آنجا كشيد
ز اعراب صحرانشينان شام * به مردى كشيدى همى انتقام
بسى گشت مرتد ز تيغش تباه * بسى شد هزيمت ز آوردگاه
بسى شد مسُلمان ز بيم حيوة * فرستاد نزديك خالد زكات
845 در آن ملك از آن مرتدان كس نماند * سپه را از آن ملك خالد براند
زكات و غنيمت فزون از قياس * بياورد آن مرد نيكىشناس
نوازش نمودش ابو بكر از اين * قوى شد در آن بوموبر حال دين
رزم مُسُلمانان با مرتدّان بنى قضاعه
سپاه دهم برد مروان به راه « 4 » * ز قوم قضاعه شده رزمخواه
نخستين بدان قوم پيغام كرد * به فرمان به اسلامشان خواند مرد ( 213 )
هامش
( 1 ) ( ب 833 ) . در اصل : كرد رازش .
( 2 ) ( ب 835 ) . در اصل : دكر جابر .
( 3 ) عنوان . در اصل : با مريدان .
( 4 ) ( ب 848 ) . مصراع نخست . در طبرى 4 / 1375 و العبر 1 / 479 آمده است ، عمرو بن عاص را به جنگ جماعت قضاعه فرستاد . مصراع دوم ، در اصل : ز قوم قصاعه .