تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
كه هستيد داننده و دوربين * سرآمد به دانش به راى رَزين « 1 » چرا با چنين دانش از مسلمه * فريبش خريديد « 2 » در دين همه » 635 خبر يافت پاسخ كه او را دروغ * اگرچه نمىيافت در دين فروغ چو خورشيد مىگشت روشن ازو * كه كذّاب محض است آن خيره‌گو يكى آن‌كه روزى گروهى بَرش * رسيدند و گفتند ك : « ز كشورش فلان چاهها را شُده است آب كم * نيايد نكو بار از نخل هم « 3 » بسان محمّد گر از معجزات * فزونى دهّيش ، دهيمت زكات » 640 بر اين مسلمه پاره‌اى آب جست * ببردند پيشش درو دست شست چنين گفت ك : « ين آب در نخل و چاه * بريزيد و بينيد صنع إله » برفتند و ريختند آب اندر آن * همه خشك شد چاهها بعد از آن دگر نخلهاشان نيامد به بار * در آن كشور از قهرِ پروردگار دگر ، گر كسى بچّه‌اى را بَرش * ببردى كه معجز نمايد بَرش 645 بر آنجا كه بنهادى او دست را * نمودى از آن زشت عيبى خدا وگر ز آن‌كه معلولى از وى دعا * بجستى كه باشد شفا ز آن ورا نه ممكن كه علّت شدى زو جدا * بماندى در آن علّت او دايما ( 209 ) از اين نوع هرچيز مىكرد كار * به ضدّش نمودى به ما كردگار ولى بود ما را شقاوت چنان * كه اسباب كردى تصوّر در آن 650 بديهاى او نيك پنداشتى * نه رهبُر ورا ، رهبَر انگاشتى ابو بكر گفتا : « كسى را خدا * كند راه گم ، نيست رهبر ورا » از آن پس به خوبى گُسى گردشان * شدند با يمامه مر آن سركشان از اين كار خالد غنيمت به راه * ببخشيد بر همگنان ز آن سپاه به بو بكر خمسش فرستاد زود * بدان‌سان كه حكم خداوند بود
هامش
( 1 ) ( ب 633 ) . در اصل : براى زرين . ( 2 ) ( ب 634 ) . ( مصراع دوم ) در اصل : خريذند . ( 3 ) ( ب 638 ) . در اصل : نيانذ ؟ ؟ ؟ نكو بازار ؟ ؟ ؟ بخل هم .