كه هستيد داننده و دوربين * سرآمد به دانش به راى رَزين « 1 »
چرا با چنين دانش از مسلمه * فريبش خريديد « 2 » در دين همه »
635 خبر يافت پاسخ كه او را دروغ * اگرچه نمىيافت در دين فروغ
چو خورشيد مىگشت روشن ازو * كه كذّاب محض است آن خيرهگو
يكى آنكه روزى گروهى بَرش * رسيدند و گفتند ك : « ز كشورش
فلان چاهها را شُده است آب كم * نيايد نكو بار از نخل هم « 3 »
بسان محمّد گر از معجزات * فزونى دهّيش ، دهيمت زكات »
640 بر اين مسلمه پارهاى آب جست * ببردند پيشش درو دست شست
چنين گفت ك : « ين آب در نخل و چاه * بريزيد و بينيد صنع إله »
برفتند و ريختند آب اندر آن * همه خشك شد چاهها بعد از آن
دگر نخلهاشان نيامد به بار * در آن كشور از قهرِ پروردگار
دگر ، گر كسى بچّهاى را بَرش * ببردى كه معجز نمايد بَرش
645 بر آنجا كه بنهادى او دست را * نمودى از آن زشت عيبى خدا
وگر ز آنكه معلولى از وى دعا * بجستى كه باشد شفا ز آن ورا
نه ممكن كه علّت شدى زو جدا * بماندى در آن علّت او دايما ( 209 )
از اين نوع هرچيز مىكرد كار * به ضدّش نمودى به ما كردگار
ولى بود ما را شقاوت چنان * كه اسباب كردى تصوّر در آن
650 بديهاى او نيك پنداشتى * نه رهبُر ورا ، رهبَر انگاشتى
ابو بكر گفتا : « كسى را خدا * كند راه گم ، نيست رهبر ورا »
از آن پس به خوبى گُسى گردشان * شدند با يمامه مر آن سركشان
از اين كار خالد غنيمت به راه * ببخشيد بر همگنان ز آن سپاه
به بو بكر خمسش فرستاد زود * بدانسان كه حكم خداوند بود
هامش
( 1 ) ( ب 633 ) . در اصل : براى زرين .
( 2 ) ( ب 634 ) . ( مصراع دوم ) در اصل : خريذند .
( 3 ) ( ب 638 ) . در اصل : نيانذ ؟ ؟ ؟ نكو بازار ؟ ؟ ؟ بخل هم .