پس آنگاه خالد چنان كرد را * كه گيرد از آن پس در آن ملك جا
پيوند خالد وليد با دختر مجاعه
به پيوند كردن كشيدش هوا * كز آن سازِ « 1 » عشرت كند بانوا « 2 »
بخواست از مجاعه يكى دخترش * فرستاد پاسخ مجاعه بَرش
595 كه در قوم ما هست كابين گران * هزاران هزار است درم ايدر آن ( 208 )
اگر در چنين مَهر دارى رضا * كنم ساخته زود كام ترا »
فرستاد خالد دگر ره سخن * كه : « [ ا ] زين نيم كرده خود مهر من »
مجاعه چنين گفت : « تا زر بَرم * نيايد ، نبينند رخ دخترم »
چنين گفت خالد كه : « بىآنكه زر * دهند چون توان يافت از وصل بر ؟ »
600 درم راست كرد و فرستاد پيش * پس آورد دختر سوى خانِ خويش
به شهر مدينه چو زين در خبر * بيامد برين كرد رنجش عمر
ز خالد شكايت به بو بكر گفت * كه : « يكبارگى با هوا گشت جفت
نخست ، آنكه همچون شهان در نبرد * برآمد به گاه و سپه جنگ كرد
كز آن گشت چندان مسلمان تباه * به ويژه برادرْم در رزمگاه
605 حقيقت كه آن خونها كردگار * از او بازخواهد به روز شمار
دؤم ، آنكه با بَدگُمان خواسته * رها كرد تا باشد آراسته
تواند از اسلام شد جنگجو * ز هرگونهاى فتنه آيد ازو
سئم مالهاى غنيمت تمام * تلف مىكند خيره از بهر كام
كه مَهر زنى را هزاران هزار * كه دادهست از بنده و شهريار
610 به كارش از اين بيش سستى مَكُن * مبادا دگرگونه گردد سَخُن
سزد گر دهى عزلت او را از اين * به جايش كنى ديگرى را گزين
كه باشد نكوخواه اسلاميان * نيابند مردم ز كارش زيان »
چنين داد ابو بكر پاسخ به دو : * « ز ناموس دين عزلت او مجو
كه از دست او رزمهاى بزرگ * برآمد تبه كرد قوم سترگ
هامش
( 1 ) ( ب 593 ) . در اصل : كرانساز .
( 2 ) ( ب 593 ) . در اصل : كند نانوا .