تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
پس آنگاه خالد چنان كرد را * كه گيرد از آن پس در آن ملك جا

پيوند خالد وليد با دختر مجاعه

به پيوند كردن كشيدش هوا * كز آن سازِ « 1 » عشرت كند بانوا « 2 » بخواست از مجاعه يكى دخترش * فرستاد پاسخ مجاعه بَرش 595 كه در قوم ما هست كابين گران * هزاران هزار است درم ايدر آن ( 208 ) اگر در چنين مَهر دارى رضا * كنم ساخته زود كام ترا » فرستاد خالد دگر ره سخن * كه : « [ ا ] زين نيم كرده خود مهر من » مجاعه چنين گفت : « تا زر بَرم * نيايد ، نبينند رخ دخترم » چنين گفت خالد كه : « بىآن‌كه زر * دهند چون توان يافت از وصل بر ؟ » 600 درم راست كرد و فرستاد پيش * پس آورد دختر سوى خانِ خويش به شهر مدينه چو زين در خبر * بيامد برين كرد رنجش عمر ز خالد شكايت به بو بكر گفت * كه : « يكبارگى با هوا گشت جفت نخست ، آن‌كه همچون شهان در نبرد * برآمد به گاه و سپه جنگ كرد كز آن گشت چندان مسلمان تباه * به ويژه برادرْم در رزمگاه 605 حقيقت كه آن خونها كردگار * از او بازخواهد به روز شمار دؤم ، آن‌كه با بَدگُمان خواسته * رها كرد تا باشد آراسته تواند از اسلام شد جنگجو * ز هرگونه‌اى فتنه آيد ازو سئم مالهاى غنيمت تمام * تلف مىكند خيره از بهر كام كه مَهر زنى را هزاران هزار * كه داده‌ست از بنده و شهريار 610 به كارش از اين بيش سستى مَكُن * مبادا دگرگونه گردد سَخُن سزد گر دهى عزلت او را از اين * به جايش كنى ديگرى را گزين كه باشد نكوخواه اسلاميان * نيابند مردم ز كارش زيان » چنين داد ابو بكر پاسخ به دو : * « ز ناموس دين عزلت او مجو كه از دست او رزمهاى بزرگ * برآمد تبه كرد قوم سترگ
هامش
( 1 ) ( ب 593 ) . در اصل : كران‌ساز . ( 2 ) ( ب 593 ) . در اصل : كند نانوا .