تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤

حرب علاحضرمى با مرتدّان بحرين

655 سپاه چهارم علاحضرمى * به بحرين كشيدش ز يثرب زمى در آن ملك جارود « 1 » فرخنده فر * كه از عبد قيس آمد او را گهر بسى را در اسلام آورده بود * ز ردّت پشيمانشان كرده بود ز بيم گزند و بَد مرتدان * به شهرى ز بحرين گرفته مكان بنى بكر و قوم ربيعه درو * به ردّت ز اسلام پيچيده رو 660 به خود بر شهى كرده نامش حطيم « 2 » * به هِجر اندرون گشته آن شه مقيم همى تاختن كرد بر مؤمنان * به تنگ آمده مؤمنان ز آن بَدان علاحضرمى چون به بحرين سپاه * ز يثرب درآورد از طرف راه بپيوست جارود « 3 » و قومش به دو * از آن حالِ اسلاميان شد نكو برفتند بر عزم هِجر آن سپاه * ز گرما شدند تشنه بر طرف راه 665 نديدند بر آب كس دسترس * ندادى نشان كس ز پيش و ز پس شب آمد شتر نيز از ايشان رميد * يكى پيش آن مؤمنان نارميد چو شد روز و ز آن يافت گرما هوا * فتادند يكباره مردم ز پا نهادند بر مرگ دل سربه‌سر * علا زين پناهيد با دادگر دعا كرد در پيشِ پروردگار * كه آسان بر ايشان كند سخت كار 670 بر ايشان ببخشود يزدان پاك * پديد آوريد آب بر روى خاك نمودى به مردم به شكل سراب * علا گفت : « يمكن كه آن است آب » بگفتند : « هرگز كس اينجاى آب * نديده‌ست شك نيست باشد سراب » علا گفت : « كز ديدن آن زيان « 4 » * نبينم ، پژوهش نماييم از آن » به خود در كسى تاب رفتن نديد * ز الحاح او يكّى پا بركشيد « 5 »
هامش
( 1 ) ( ب 656 ) . در اصل : حارود . جارود بن معلى . ( 2 ) ( ب 660 ) . « حطيم » ضرورت وزن و قافيه است : حطم بن ضبيعه قيسى . ( 3 ) ( ب 663 ) . در اصل : حارود . ( 4 ) ( ب 673 ) . در اصل : كرديدن آن زنان ؛ ( مصراع دوم ) در اصل : بژوهش بمانيم . ( 5 ) ( ب 674 ) . در اصل : ز الحاح او يكى با از آن بركشيذ .