تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
همى ياورى خواست كو را سوار * كند تا گريزد از آن كارزار كسى را نبُد هيچ پرواى او * شده هركسى بهر خود پوى پو عفيف ابن منذر « 1 » ز انصاريان * بديدش رسانيد بر وى زيان ( 210 ) 700 بزد تيغ و بفگند پايش ز ران * ازو كرد خواهش حطيم اندر آن كه سازد تمامش همانجاى كار * به دو گفت : « نى جان به سختى برآر » حطيم اندر آن درد تا روز ماند * روانش ز تن قيسِ عاصم فشاند غنيمت مسلمان ز اندازه بيش * از آن شهر بردند نزديك خويش در آن مُلك هركو ز مرتد بماند * ز پيش مسلمان گريزان براند 705 سوى شهر دارين « 2 » ز بيم سپاه * ز هرگوشه بردند هريك پناه به درياست آن شهريك روزه راه * به كشتى توان رفتن آن جايگاه ز كشتى هرآن چيز بر روى آب * به پا بود مرتد هم اندر شتاب هرآن چيز كآمد به كارى نبُرد * دگرها بسوخت و سبك ره سپرد چو آمد مسُلمان به دريا كنار * نديدند از آب روى گذار 710 علا حضرمى در خداوند پاك * بناليد و ماليد رخ را به خاك چنين گفت ك : « اى ايزد داد و پاك * روان است حكم تو بر آب و خاك از اين آب ما را گذر دِه چنان * نباشد زيانى كسى را به جان كه هركس كه دارد در اين دين شكى * نماند از اين در دلش اندكى « اذا وقعه » « 3 » ز آن پس ز قرآن بخواند * خود و لشكرش اندر آن آب راند 715 ز زانوى اسپ آب برتر نبود * سراسر بدان شهر رفتند زود دل مرتدان شد شكسته از اين * كشيدند اسلاميان تيغِ كين بديشان نهادند از اين تيغِ تيز * نبُد هيچ‌كس را مجال گريز هرآن كو مسلمان نشد در زمان * از ايشان نبوديش روى امان مسخّر شد آن شهر از اين سخت كار * برآمد ز بيدين بزارى دمار
هامش
( 1 ) ( ب 699 ) . در اصل : عفنف ابن منذر . ( 2 ) ( ب 705 ) . در اصل : شهردار ؟ ؟ ؟ . ( 3 ) ( ب 714 ) . قرآن كريم سورهء ( واقعه ) آيهء 1 و 2 ،إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌدعايشان چنين بود : « يا ارحم الراحمين ، يا كريم ، يا حليم ، يا احد ، يا صمد ، يا حى ، يا محيى الموتى ، يا حى ، يا قيوم ، لا إله الا انت يا ربنا » ( طبرى 4 / 1446 )