675 چو آمد به نزديكش و بود آب * طلب كرد يارانش را در شتاب
برفتند و گشتند سيراب از آن * بكردند پُر مشكها بعد از آن
رميده شتر آمدند باز پس * ابى آنكه اندر پيش رفت كس
چو آگاهى آمد سوى هجر از اين * ز مرتد بسى زين پذيرفت دين
برفتند نزديك اسلاميان * ببستند بر جنگ مرتد ميان
680 چو در هجر مرتد بُدى بىپناه * فروبرد خندق ز بيم سپاه
علا حضرمى داد آن را حصار * دو رويه يكى ماه بُد كارزار
ز هم هردو لشكر به روزى دو بار « 1 » * همى جنگ جستند پيش حصار
نيامد به يك رو از ايشان شكن * ستوه آمدند از دو رو انجمن
يكى روز از آن شهر آمد خروش * ز نزديك مرتد ز ناز و ز نوش « 2 »
685 پژوهش نمودند كس ز آن خبر * ندانست دادن به اسلام در
ز انصار مردى « 3 » در او داشت خال * برفت و ازو باز پرسيد حال
نمود آنكه دارد ملالت ز دين * كه خالش بَر او مهربان شد از اين
به دو گفت خال وى : « اكنون حطيم « 4 » * سپه را كشيدهست خوانى عظيم « 5 »
از آن است اين نعره و هاىوهو * كه اين قوم هستند مهمان او »
690 بشد مرد انصارى و ديدشان * ز مستى شده جمله چون بيهشان
به پيش علاحضرمى شد چو باد * بر او كار آن مردمان كرد ياد
چو شد چون « 6 » دل مرتدان روى شب * علا حضرمى كرد عزمِ شغب
به رسم شبيخون سپه برد خوار * برآمد ز مرتد ز كارش دمار
بسى كس از آن خيرهكاران نماند * كه منشور تيغ نبردش نخواند
695 همى خواست كز وى گريزد حطيم * نماندش خدا كارساز عظيم
چو شد تا كه بر اسپ گردد سوار * ركابش گسست و بيفتاد خوار
هامش
( 1 ) ( ب 682 ) . در اصل : به روى دو بار .
( 2 ) ( ب 684 ) . در اصل : زنا و ز نوش .
( 3 ) ( ب 686 ) . منظور ، عبد اللّه بن حذف است .
( 4 ) ( ب 688 ) . « منظور ، حطم بن ضبيعة » است . در اصل : در تمام ابيات « حطيم » آمده است .
( 5 ) ( ب 688 ) . در اصل : حوانى عظيم .
( 6 ) ( ب 692 ) . در اصل : جو شذ حون .