تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
615 چو معزول گردانمش اين زمان * شكسته شود زين دل همگنان در اطراف اسلاميان را شكن * ز بدخواه بىشك بود زين سخن از اين سود باشد زيانش فزون * و ليكش نصيحت نويسم كنون كه در كارها نيك‌تر بنگرد * ز راهِ خرد اندرو نگذرد » فرستاد نامه به دو بعد از آن * عتاب اندر او كرده شد آن‌چنان 620 كه : « در رزمگاهى كه چندين سپاه * ز تقصير تو گشت خيره تباه نرفته فرو خونشان در زمين * فراغت پديد آمدت اين‌چنين « 1 » كه سازى عروسى و مَهر گران * ز اسراف بر سر دهى اندر آن از اين پس به هركار هشيار باش * بَرم ارج خود را نگهدار باش چنان باش در كار بر تو گرفت * نشايد خود از هيچ رويى گرفت » « 2 »

[ [ نامه ابو بكر به خالد ] ]

625 چو نامه به نزديك خالد رسيد * از آن قصد عمّر هويدا بديد به اهل يمامه چنين گفت مرد : * « نخواهد عمر ترك اين قصد كرد كه گردد « 3 » ابو بكر خشنو بدان * كه اين صلح بسته شود در ميان شما را بدان جاى بايد شدن * به عمّر بَر از قصد شنعت زدن مگر زين ابو بكر راضى شود * در اين كار قصدش دگر نشنود » 630 سران يمامه سپردند راه * به پيش ابو بكر از آن جايگاه بكردند پيشش شفاعت در اين * چو تشنيع از آن بر عمر همچنين رضا داد در صلح ابو بكر و گفت : * « ز كار شما آيدم بس شگفت
هامش
( 1 ) ( ب 621 ) . چون ابو بكر از قصه خبر يافت ، نامه‌اى به دو نوشت كه بوى خون مىداد ، بدين مضمون : « به مرگ من اى پسر مادر خالد كه تو فراغت دارى و با زنان همخوابه مىشوى و روبه‌روى خيمهء تو خون يك هزار و دويست مردِ مسلمان ريخته كه هنوز خشك نشده . » ، و چون خالد نامه را بديد گفت : « به خدا اين كارِ چپ دست است ، » منظورش عمر بن خطّاب بود . ( طبرى 4 / 1435 ) ( 2 ) ( ب 624 ) . در اصل : پس از اين بيت ، جاىِ عنوان خالى است . ( 3 ) ( ب 627 ) . در اصل : كر كردد .