تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
570 همانگه كه بيرون شوم زين حصار * دهيدم ز هرگونه دشنام خوار ز تيغ و تبر بازگوييد پاك * كز اين كار گردد عدو ترسناك » بر اين‌گونه كردند و خالد از اين * شكوهيد از آن قوم و بگذاشت كين مجاعه به دو گفت ك : « آن مردمان * بدين صلح راضى نيند اين زمان به يك ربع از خواسته آن زمان * به يك گوشه اندر يمامه همان 575 ز هر ديه حايط يكى همچنين * مگر داشتى ، « 1 » عهد بست اندرين » از آنجا برفتند پنجاه مرد * كه با مؤمنان اندر اين عهد كرد نوشتند عهد و بر او بر گواه * گرفتند از هردو رويه سپاه پس آنگاه خالد شد اندر حصار * كه تا كوشكى ز آن كند اختيار ز لشكر در آنجا كسى را نديد * از اين با مجاعه سخن گستريد 580 كه كردى در اين مكر و از چنگ من * به خيره رهانيدى اين انجمن چنين پاسخش داد ك : « ز بهر خويش * نشايم نشانم « 2 » ترا كمّ و بيش چگونه روا بودى ار قوم « 3 » خود * ز دستت نكردى رها از خرد » پسنديده فرمود خالد سَخُن * چو از راستى بود افگنده بُن ز نزديك بو بكر از آن پس پيام « 4 » * بيامد بدان شيرمرد همام 585 كه : « از مسلمه چون برآمد دمار * به پيشت چه سنجند قوم حصار نگر تا رهِ صلحشان نسپرى * به جنگ آن زمين را به چنگ آورى » چو خالد ز پيش آشتى كرده بود * نشايستى از پس به كينه فزود « 5 » فرستاد پاسخ كه : « بود آن حصار * پُر از مرد جنگى و بس استوار درو رزق بسيار و هنگام سرد * به بيرون علف اندك و سست مرد 590 نشايست جنگ آزمودن چنين * از اين‌روى كرديم صلح اندر اين نباشد روا نقضِ عهد « 6 » اين زمان * ببين تا چه فرمايى اكنون در آن ؟ »
هامش
( 1 ) ( ب 575 ) . ( مصراع دوم ) شايد : اگر داشتى ( ؟ ) . ( 2 ) ( ب 581 ) . در اصل : نشانم نسانم ؟ ؟ ؟ . ( 3 ) ( ب 582 ) . در اصل : از قوم . ( 4 ) ( ب 584 ) . در اصل : بس بنام . ( 5 ) ( ب 587 ) . در اصل : كينه فرود . ( 6 ) ( ب 591 ) . در اصل : نقص عهد .