تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩

صلح خالد با اهل يمامه به مكر مجاعه

از آن پس مجاعه بر او مكر كرد * كز ايشان نجويد از اين پس نبرد به دو گفت ك : « ز قتل اين خيره كار * مشو غرّه در كارِ اين كارزار كز اين مردم او بود كمتر كسى * بجايند گردان و ميران « 1 » بسى نشسته همه با سپه در حصار * اگر ز آن‌كه جويى چنين كارزار 555 به سر برد بايد فراوان زمان * كه پيروز گردى بر اين مردمان كه داند كه چون گردد آنگاه كار * اگر بخردى پند من گوش‌دار چو بر من ترا هست حقّ روان * خيانتگرت شد كنون چون توان ترا مصلحت هست اكنون در آن * كه با من كنى آشتى اين زمان به شرطى كه نيمى ز مال حصار * ستانى ، نگردى دگر خواستار » 560 به دو گفت خالد كه : « مالِ « 2 » آنچه هست * به من بازداريد يكباره دست كه مانم به جا جان آن انجمن * فزون زين مجوئيد كامى زِ من » مجاعه به دو گفت : « بىمال جان * چه ارزد ، چه خوشّى بود اندر آن ؟ » بر اين كار خالد به گِرد حصار * برآمد بُدى محكم و استوار رضا داد با « 3 » نيمى از خواسته * به صلح آورد پيش آراسته 565 مجاعه به فرمان شد اندر حصار * كه صلحى ببندد در آن استوار درو هيچ‌كس از مهان آن نديد * كه شايد از ايشان سخن گستريد زن و كودك خُرد بودند و پير * كز ايشان نيامد همى داروگير « 4 » دگرباره در كارشان مكر كرد * ز دانش بديشان چنين گفت مرد : « بپوشيد « 5 » يكسر سلاحِ نبرد * به بازو نماييد خود « 6 » را به مرد
هامش
( 1 ) ( ب 553 ) . در اصل : كردان و ميزان . ( 2 ) ( ب 560 ) . در اصل : مال ايچ . ( 3 ) ( ب 564 ) . در اصل : داذبا ؟ ؟ ؟ ؛ پس از اين ، بيت 562 را بىهيچ اختلافى تكرار كرده است . ( 4 ) ( ب 567 ) . در اصل : داد و كير . ( 5 ) ( ب 569 ) . در اصل : ببوسيذ . ( 6 ) ( ب 569 ) . در اصل : مصراع دوم ، نمايند ؟ ؟ ؟ خوذ .