برون رفت خالد ز نزديك او * چو گل كرده از خرّمى سرخ رو
چو بر راه نزديكِ عمّر رسيد * ز شمشير يك نيمه بيرون كشيد
450 كه يعنى كنون در ميان ستيز « 1 » * نخواهد بُدن جز كه شمشير تيز
به سوى عملگاه « 2 » از آنجا براند * خصومت از اين در ميانشان بماند
جنگ عكرمه و شرحبيل با مسيلمة الكذّاب « 3 »
سپاه دؤم پس سپاه سئم * برفتند با كوشش و باد و دم
به مُلك يمامه بَرِ مُسلمه * كزو جنگ جويد به مردى همه
نخست عكرمه برد جنگى سپاه * به پيكار دشمن به آوردگاه
455 نپاييد تا شرحبيل گزين * كه او را بود نام كوشش در اين
از او مسلمه گشت پيكارجو * نبُد عكرمه مرد پيكار او
هزيمت شد از لشكر بدگمان * نپاييد در جنگشان يك زمان
در اثناى آن شرحبيل و سپاه * رسيدند و گشت از عدو رزمخواه
بدانست از اين « 4 » مسلمه كان سران * نخواهند كردن ز جنگش كران
460 يكى در پى ديگر آيد ز راه * به جنگش ز اسلام جنگى سپاه
از اين كرد بر خود يمامه حصار * همى جستى از مؤمنان كارزار
به بو بكر از كار او شرحبيل * خبر كرد و بنمود احوال خيل
برنجيد ابو بكر از عكرمه * ز تعجيل در جنگ با مُسلمه
فرستاد فرمان و گفتش چنين : * « چو استادى از تو نيايد در اين
465 به شاگرديت رفت بايد كنون * كه استاد گردى به جنگ اندرون
هامش
( 1 ) ( ب 450 ) . چنين است در اصل ؛ آيا « ميانمان ستيز » يا « ميانه ستيز » هم مىتوان خواند ؟
( 2 ) ( ب 451 ) . عملگاه ( ؟ ) شايد به معنى محلّ كار و « محلّ مأموريت » باشد . مستوفى خود را « عملپيشه » گفته است ، يعنى كارمند و ديوانى .
( 3 ) عنوان . در اصل : مسلمه الكذاب ، در تمامى مواضع « مسيلمه » را « مسلمه » آورده است . : عكرمة بن ابى جهل ، شرحبيل بن حسنه .
( 4 ) ( ب 459 ) . در اصل : نداسنت ؟ ؟ ؟ ازين .