تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
ازو باز ماندند انصاريان * ببستند با او به كوشش ميان 380 بگفتند : « ابو بكر ما را نبرد * نفرمود ، بايد ترا جنگ كرد » بشد خالد و آن سپاهِ گزين * همان روز گشتند پشيمان از اين كه گر دست دشمن بود بىگمان * نكوهش كنندشان بر اين مردمان وگر دست خالد بود بر عدو * بيابند بخشِ غنيمت ازو برفتند و در ره بدان رزمساز * رسيدند و زين كارشان يافت ساز 385 تميمى چو آگه شد از عزم او * كسى را نَبُد طاقت رزم او بُدند در بطاح آن گزيده سپاه * كه كردندى آن جايگه رزمگاه نشستند باهم سرانِ تميم * بگفتند چندى ز امّيد و بيم كه : « چون نيست ما را توانِ نبرد * نشايد در اين مرز آرام كرد ( 204 ) كه او را گمان اوفتد رزمخواه * ازو گشت خواهد تميمى سپاه 390 سوى خانه‌ها زود بايد شدن * ز اسلام و فرمانبرى دم زدن » فرستاد نزديك خالد زكات * مگر زين بماند به مردم حيوة پراكنده گشتند از اين آن سپاه * سوى خانه هركس سپردند راه همى گرد كردند مالِ زكات * كه آرند پيشش ز بيم حيوة چو خالد بيامد بدان رزمگاه * نديد ايچ كس از تميمى سپاه 395 بدانست كايشان نيند رزمخواه * فرستاد جاسوس چندى به راه كه احوالشان باز داند درست * كه مىبايدش صلح يا « 1 » جنگ جُست برِ مالك بن نويره « 2 » همان * روان گشت مردى ز انصاريان دگر بوقتاده شتابيد تفت * به فرمان خالد بدان جاى رفت چو ايشان از آن مرز باز آمدند * دگرگونه هريك بَرش دم زدند 400 بر [ او ] بوقتاده « 3 » چنين كرد ياد : * « شنيدم اذان در وى از روى داد » ولى باورش گشت مُنكر در اين * كه آنجا نديدم روا كار دين اگرچه به پيشش زكات آن گروه * فرستاده بودند از دشت و كوه نشد باور اسلامشان پيشِ او * به دل گشت از آن مردمان جنگجو
هامش
( 1 ) ( ب 396 ) . در اصل : صلح با . ( 2 ) ( ب 397 ) . در اصل : مالك بن نويژه ؟ ؟ ؟ . ( 3 ) ( ب 400 ) . در اصل : بر بوقتاده .