تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
از اين كار بايد ورا عزل داد * اميرى فرستاد با عدل‌وداد 425 كه گر كار از اين‌گونه باشد ، كسى * نورزند اسلام از اين پس بسى » نپذرفت ابو بكر و گفتش چنين : * « به خالد مبر بدگمانى در اين كه او هست شمشير پروردگار * بر اعداى دين در جهان كامكار من آن تيغ را چون كنم با زِ جا * نخواهم از اين عزل دادن ورا » از آن پس برادرش « 1 » ز آن جايگاه * بيامد ز بو بكر شد دادخواه 430 به خالد در اين كار ابو بكر مرد * فرستاد و پيش خودش بانگ كرد بشد خالد و هم ز راه از بلال * مدد خواست در كارِ آن بدسگال به ترتيل دادش دو مثقال زر * در اين دين نبُد رشوه زين پيشتر كه پيش ابو بكر تنها ورا * بَرد تا كند دفعِ اين ماجرا چو در شهر شد خالد رزمزن * عُمر بود در مسجد و انجمن 435 ابو بكر رفته به خان زنان * عمر رفت با او خصومت‌كنان گريبانِ خالد گرفته عمر * به خوارى كشيديش بر راه بر به درگاه بو بكر رفتند زود * بلال اندرون رفت و چُستى نمود به دو گفت : « خالد به پا بر دَرست » * و ليكن نگفتش كه با عُمّرست ابو بكر گفتا كه : « خالد بَرم * درآيد كه گفتار او بنگرم » 440 درون رفت خالد ، عمر خواست هم * رود ، ره ندادش بلال از درم « وقار ابو بكر و دين را » عمر * بيستاد و گفتا كه : « چون شد هدر كه خالد فريبد هم اكنون ورا * از اين كار شد خونِ مالك هبا » ( 205 ) چو خالد درون رفت ، بو بكر گفت : * « كنى قتل مؤمن ز پس نيز جفت « 2 » نمىترسى از خشم پروردگار * نه از ما ، به كارت در اين روزگار ؟ » 445 به دو گفت خالد : « نه فخر انام * ز مرديم سيف اللّه‌ام كرد نام ؟ ندانسته‌اى تيغ پروردگار * بجز بر عدويش نيايد به كار ؟ » پسنديد ابو بكر و كردش روان * كه : « شو با سرِ كار خود در زمان »
هامش
( 1 ) ( ب 429 ) . منظور ، متمم بن نويره است . در طبرى 4 / 1409 آمده است : « پس از آن متمم بن نويره برادر مالك بيامد و قصاص خون وى را از ابو بكر مىخواست و تقاضاى آزادى اسيران داشت ، و ابو بكرنامه نوشت كه اسيران را آزاد كنند . » ( 2 ) ( ب 443 ) . در اصل : ز بس نيرحفت .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 23 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى