كنون ز آن حكايت پشيمان شديم * به توبه سوى راهِ ايمان شديم
به پوزش در آن عذرخواه آمديم * از آن بيرهى بازِ راه آمديم
355 اگر درپذيرى ببخشى گناه * دهى ساز و ترتيب جنگى سپاه
به ما مال بحرين دهى تا از آن * شود ساز و ترتيب اين مردمان
كه گر دشمنى آورد تاختن * بدان جنگ با او توان ساختن »
به طلحه كه بودش برادر پسر * پناه آوريدند بدين كار در
به عُمر ، « 1 » طلحه احوالشان بازگفت * شفاعت به دو كرد اندر نهفت
360 كه تا مال به بحرين بر آن مردمان * مسلّم شد از حكمِ او آن زمان
نوشتند منشورشان اندر آن * گواهى نوشتند صحابه بر آن
چو منشورشان پيش عمّر رسيد * برنجيد از اين كار و آن بردريد
كه : « عفو گنهشان نه بستر بُدى * كه ترتيل خواهند بر مرتدى »
برنجيد طلحه ز گفتار او * شكايت به عمّ كرد در كارِ او
365 كه : « گر مؤمنان را خليفه تويى * عُمر از چه سازد چنين بدخويى
وگر اوست ، بر خود چه بندى تو نام ؟ * كه در دست او كار باشد تمام »
ابو بكر گفتش : « خلافت مراست * ولى نيست بىراىِ او كار راست
ز تدبير او نيست ما را گزير * تو از وى مشو تنگدل خيره خير
كه هرچ او كند ايزد و مصطفى * در آن كار دارند بىشك رضا »
370 عمر با ابو بكر از آن پس سَخُن * در آن كار از اينگونه افگند بُن
كه خالد از ايشان شود رزمخواه * به سوى تميمى برد آن سپاه
كسى را كه ديندار باشد رها * كند ، ديگران را روان بىبها
پسنديد ابو بكر رايش در اين * بدين كار شد كرد خالد گزين
به دو كرد ابو بكر پيغام و گفت : * « پژوهش نما كارشان در نهفت
375 اگر راست گويند كز مرتدى * مسلمان شدند باز از بخردى
كنند آنچه باشد ز اركان دين * نبايد از آن مردمان جُست كين
و گرنه ممان از تميمى گروه * يكى زنده در دشت و وادى و كوه »
چو فرمانبَرِ خالد آمد ، سپاه * روان كرد و ز آن قوم شد رزمخواه
هامش
( 1 ) ( ب 359 ) . به ضرورت رعايت وزن « عمر » ( به فتح ميم ) به گونهء « عمر » ( به سكون ميم ) قراءت شود .