330 برِ مسلمه رفت سجاعه زين * ازو خواست كابين و گفت او چنين :
« به شبگير و خفتن گزاردن نماز * ز سختى بود بر همه كس دراز
به كابين تو وضع كردم كنون * كه قومت نباشد به زحمت درون »
چو از لشكرش بُد هراسيده مرد * از آن پس ز حيله « 1 » چنين ياد كرد :
« گروه تو زين پيشتر بيشتر * ز قوم محمّد بُدند سر به سر
335 مبادا كه اسلاميانشان بدين * فريبند و كوشند در كار كين
درآيد به كار من و تو شكن * ترا رفت بايد بدان انجمن ( 203 )
به دينت درآوردن آن قوم را * مگر ز آن نيايد شكستى به ما
كه من نيمى از حاصلِ اين ديار * دهم با تو تا دين كنى آشكار
بسان نفقّه بود مَر ترا * دو دين زين نگردند از هم جدا »
340 پس آن سال نيمى ز هرچيز بود * به دو داد تا رفت ز آنجاى زود
چو برگشت سجاعه ز آن جايگاه * دژم گشت از اين خاطر آن سپاه
كه در دين [ اين ] زانيه « 2 » اينچنين * چرا رفتهاند و پذيرفته دين
ازو بازگشتند يكبارگى * به موصل شد آن زن ز بيچارگى
بر آن دين همى بود و قومش همان * بر آن دين بُدند چندگاه آن زمان
345 به گاهِ معاويّه ديندار گشت * بر اسلام هم زين جهان درگذشت
قتل مالك بن نُويره به فرمان خالد
گروه تميمى و مالك از اين * كه بودند رها كرده آزرم دين
پر از خوف بودند از اسلاميان * كه خالد رساند بديشان زيان
گرفتند پيشى بر آن از خرد * كه آن بَد از ايشان مگر بگذرد
به بو بكر كردند پيغام از اين * كه : « از ما از آن آمد اين بَد چنين
350 كه ما را نبُد سازِ آوردگاه * چو سجاعه آمد چنان رزمخواه
بسنده نبوديم با آن سران * نبُد چاره جز صلح كردن در آن
اگر ز آنكه بودى به كف سازِ جنگ * شدى جنگجو از عدو بىدرنگ
هامش
( 1 ) ( ب 333 ) . در اصل : بس رحيله .
( 2 ) ( ب 342 ) . در اصل : كه در دين زانيه .