تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
305 عرب را درآورد در دين خود * به تدبير و كوشش چنان چون سزد وگر ياورى بايدت در نبرد * ز پيشم از اين ملك درخواه كرد » در اين كار چل تن سخنگو گزيد * برفتند و با او سخن گستريد پسنديد سجاعه اين گفت‌وگو * بدانست كامش برآيد ازو كه او نيز دارد كله ز آن نمد * درو ساخته‌ست آن رسالت ز خود 310 فرستاد پاسخ كه : « ديدار هم * نديده ، نگفته سخن بيش‌وكم چگونه توان بازگشتن ز راه * كشيده بدين ملك چندين سپاه » بترسيد از اين مسلمه گر به شهر * درآرد ورا يابد از شهر بهر بشوراند آن شهر بَر وى مگر * به دو ميل مردم شود بيشتر فرستاد پاسخ : « سپه كن رها * تو با ويژگانت « 1 » به پيش من آ » 315 چو مقصود سجاعه ز آن كار كرد * به خلوت روا خواست گشتن زِ مرد سپه را رها كرد و با چند تن * برِ مسلمه رفت از آن انجمن بزد مسلمه خيمه بيرون شهر * درو يافتند هردو از كام بهر از آن پس كه كلپتره‌اى « 2 » چند را * كه خواندند هردو كلامِ خدا بگفتند بهر زبانبند خيل * به شهوت به هم هردو كردند ميل 320 سه روز و سه شب دادِ كار زنا * بدادند آن هردو شوريده را چو باقى نماندند چيزى در آن * به صحبت گرفتند از هم كران چو سجاعه آمد سوىِ قوم باز * ازو هركسى حال پرسيد باز چنين گفت : « گشتم زنِ او از آن * كه گردد يكى هردو دين در جهان به يارىّ هم دين كنيم آشكار * برآريم از بدگمانان دمار » 325 بگفتند : « كابين چه دادت در اين ؟ » * چنين گفت : « چيزى نگفتيم از اين » بگفتند : « بر خويش ننگى « 3 » چنين * چگونه نهادى چه ديدى در اين ؟ كه پيغمبرى چون تو اندر جهان * شود جفتِ پيغمبرى آن‌چنان نكرده حكايت ز مهر و نكاح * زنا باشد اين نه زفافى مباح برِ مسلمه شو و كابين بخواه * و گرنه شود دشمنت زين سپاه »
هامش
( 1 ) ( ب 314 ) . در اصل : تو ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) ( ب 318 ) . كلپتره - سخن بىمعنى و بيهوده . ( فرهنگ فارسى معين ) ( 3 ) ( ب 326 ) . در اصل : بر خويش نيكى .