گذر بر بنى هجم « 1 » بودى ورا * شدند با وى آن قوم رزمآزما
280 از آن حىّ سواران برون تاختند * سران را به گردن درانداختند
گرفتند چندى مهان را اسير * بد آمد به سجاعه زين دار و گير
از آن قوم سجاعه شد صلحجو * كه دادند با وى اسيران او ( 202 )
بدان تا به راهى دگر آن سپاه * به مُلك يمامه درآرد ز راه
به دو گفت قومش : « بر اين راه بر * به هر حىّ عرب هست بىحدّومر
285 اگر هركسى ز آن شود رزمخواه * نداريم پايابِ كار سپاه
نه با مالك و با تميمى سران * از آنروى كرديم صلحى بر آن
كه كردند ما را مدد گاهِ جنگ * چه گيريم بر خويشتن كار تنگ
ازو ياورى كرد بايد طلب * كه فيروز گرديم از اين بر عرب
چه پوييم سوى يمامه چنين * در اين ملك بايد روان كرد دين »
290 چو سجاعه را بود در سر هوا * كه شوهر شود مسلمه مَر ورا
چنين داد پاسخ : « بدان جا مرا * شدن نيست چاره ز حكم خدا
و ليكن از آن مردمان ياورى * بخواهم در اين كار پيغمبرى »
به مالك فرستاد و ياور بخواست * سپاهى گزين بهر او كرد راست
عطارد ، زبرقان « 2 » به فرمان او * به سجاعه ز آنجا نهادند رو
295 به ملك يمامه نهادند رو * يكى كامجو و يكى خيرهپو
در اين حال بود از مسلمان سپاه * در او گشته از مسلمه رزمخواه
مسلمان و كافر هراسان شدند * كه اين قوم بدخواه ايشان شدند
گمان برد هريك به سوى دگر * به ياريگرى گشت پرخاشخر
مسلمان رها كرد جنگ حصار * به يك روزه ره باز پس رفت خوار
300 به دو مسلمه كرد پيغام و گفت : * « فرستاد پيشم خدا در نهفت
كه نيمى زمين را رسالت ز پيش * به احمد بُدم داده در كار كيش
چو بَر وى سر آمد به گيتى زمان * شدند بىپيمبر مر آن مردمان
به سجّاعه دادم كنون آن زمين * تو او را مددكار باش اندر اين
چو فرمان چنين كرد پروردگار * ترا رفت بايد به يثرب ديار
هامش
( 1 ) ( ب 279 ) . بنى هجيم صحيح است . در پانويس العبر ، ج 1 / 483 بنى نجيم آمده است .
( 2 ) ( ب 294 ) . در اصل : عطارد و برقان . « عطارد بن حاجب بن زراره التميمى » و « زبرقان بن بدر التميمى » .