بر اين كرد دعوىّ پيغمبرى * گروهش شدند امّتش يكسرى
چو اسلاميان امر كردى نماز * به كار زنا هم ندادى جواز
زكات و حج و روزه را كرد خوار * نبودش پسنديده اين هر سه كار
مى و گوشتِ خنزير « 1 » خوردن حلال * شمردى و زينش قوى گشت حال
260 چو از مصطفى رفت پيشش خبر * كه كردهست از اين دارِ فانى گذر
هوس كرد پويد به مُلك يمن * برِ مسلمه « 2 » تا كندش او به زن
به مردم چنين گفت : « چون مصطفى * گذر كرد ، بايد شد آنجا مرا
عرب را بدين دين درآوردنم * چو حق كرد اين كار در گردنم
وز آنجاى رفتن به ملك يمن * درآورد در ملّت خويشتن »
265 شدند چارصد مردِ رزمآزما * بدين كار از آن قوم پيرو ورا
روان گشت سجاعه ز آن جايگاه * درآمد به ملك عرب با سپاه
به پيش بنى ضبه پيغام داد * بدين دينشان خواند و كين كرد ياد
به آزرم اسلام و بيم خدا * نپذرفت از آن مردمان كس ورا
ولى مالك بن نويره « 3 » از آن * كه بُد با بنى ضبه دشمن به جان
270 پذيرفت كو را كند ياورى * به هر جاى در كار پيغمبرى
چو حالش شود در نبوّت قوى * كند مالك او را بدين پيروى
گروه تميمى و يربوع « 4 » هم * همين شرط كردند از بيشوكم
ز مالك ز قوم بنى ضبه حال * بپرسيد سجاعه بهر جدال
كه : « چنداند و چون هر شُعب ز آن گروه ؟ * كجا جاى دارند در دشت و كوه ؟ »
275 كم از ديگران يافت قوم رباب « 5 » * به پيكارشان كرد از اينرو شتاب
بديشان نمود اندر اين دستبرد * سران بزرگانشان كرد خُرد
از اينرو تميمى و قوم هذيل * به دينش بيكبار كردند ميل
روان گشت سجاعه ز آن جايگاه * به نزديكى مسلمه با سپاه
هامش
( 1 ) ( ب 259 ) . در اصل : كوشت جيزبر .
( 2 ) ( ب 261 ) . « مسيلمه » صحيح است ، براى رعايت وزن همه جا « مسلمه » آورده است .
( 3 ) ( ب 269 ) . در اصل : مالك بن وثره ؟ ؟ ؟ .
( 4 ) ( ب 272 ) . در اصل : ويرنوع .
( 5 ) ( ب 275 ) . در اصل : قوم ذباب .