كه اياس « 1 » بُدش نام و مردانه بود * به دزدى در آن دور افسانه بود
چو ناگه شدى بر سر مردمان * لقب يافت فجأة « 2 » از اين آن زمان
240 به عهد نبى بُد مسلمان شده * پس از وى سوى مرتدى آمده
از اين بيم خالد ازو هم دمار * برآرد چو از مرتدان خوار خوار
روان شد به پيش ابو بكر زود * مسلمان بَرش خويشتن را نمود
سلاح و شتر جست و سازِ نبرد * كه با مرتدان خواهد او جنگ كرد
پذيرفت ابو بكر و هر چيز خواست * به دو داد و زين كارِ او گشت راست
245 برفت و تنى چند از مرتدان * كه بودند چون او سرانِ بَدان
شدند ياور او و بر مؤمنان * رسانيد هريك زِ هر در زيان
به خالد ، ابو بكر پيغام كرد * كه بايد ز جانش برآورد گرد
به قوم سليمى ز خالد پيام « 3 » * در اين رفت كز وى كشند انتقام
سليمى از اين شد ازو رزمخواه * شدند بيشتر ياورانش تباه
250 درآوردگه گشت او دستگير * به پيش ابو بكرش بردند اسير
ابو بكر او را در آتش بسوخت * وز اين كار اسلاميان برفروخت
ذكر سجّاعه موصلّيه « 5 » كه دعوت نبوّت مىكرد
ز قوم بنى تغلب « 4 » آن روزگار * به موصل درون بُد زنى نامدار
نكورو و دانا و شيرينزبان * فصيحه هنرپرورى نكتهدان
چو در سجع گفتى سخن با عرب * به سجّاعه كردند او را لقب
255 در اوّل بُدش دينِ عيسى گزين * در آخر ز خود ساخت بنياد دين
هامش
( 1 ) ( ب 238 ) . در اصل : كه ابان . طبرى نامش را الفجاءة السلمى ، اياس بن عبد اللّه و اياس بن عبد اللّه بن عبد ياليل و العبر 1 / 482 فجاءة بن عبد ياليل آورده است .
( 2 ) ( ب 239 ) . فجأة : ناگاه گرفتن كسى را ، ناگاه درآمدن بر كسى . ( فرهنگ فارسى معين )
( 3 ) ( ب 248 ) . در اصل : ز خالد بنام .
( 4 ) ( ب 252 ) . در اصل : بنى ثعلب .
( 5 ) عنوان . در اصل : سحاعه موصليه ، اين نام در طبرى ، العبر ، كامل و تاريخ يعقوبى « سجاح » و در تاريخ گزيده « سجاعه » آمده است . : « سجاح بنت حارث بن سويد . »