رزم خالد با سلمى بنت [ مالك بن حذيفهء ] غطفانى « 1 »
ز غطفانيان « 2 » بُد زنى نامدار * لقب سلمى و نعمتش بىشمار
220 به غزوى شده گاهِ سيّد اسير * برادر تبه گشتهاش خيره خير
به زن دادهاش سيّد سرفراز * ورا عايشه كرده آزاد باز
يكى روز شد با گروهى زنان * برِ مصطفى ، گفت سيّد چنان :
« زنى زين زنان در خدا و رسول * شود عاصى و پيش گيرد فضول
كنند بانگ بَر وى سگان در نبرد * ز جانش برآرند انجام گَرد »
225 پس از مصطفى اين زنِ بَدنهان * به ردّت برون آمد اندر جهان
همى گِرد مىكرد بر خود سپاه * كه بهر برادر شود رزمخواه
نمىكرد خالد به كارش نگاه * كه زن چون تواند شدن رزمخواه
همى از دگر مرتدان كين كشيد * به دل خوار كرده بَدِ آن پليد
از اينروى شد كارِ سلمى بلند * به اسلاميان آمد از وى گزند
230 چنان شد كه خالد به خود جنگجو * ازو گشت و آمد به پيكار او
شد آن زن به هودج در و آن سپاه * بياراستند از دو رو رزمگاه
اگر ز آنكه آن ناقه را پى كنند * به زودى مر آن قوم را بشكنند ( 201 )
بكوشيد هركس ولى دسترس * بر آن ناقه ز ايشان نمىيافت كس
به خود گشت خالد از آن رزمخواه * ز صد كس شد افزون به دستش تباه
235 كه آن ناقه را كرد در جنگ پى * درافتاد سلمى ز بالاىِ وى
تبه كرد خالد ورا در زمان * جز اينش نبُد سود از آن بدگمان
قتل فجأة « 3 » سليمى
ز قوم سليمى در آن روزگار * يكى مرد بُد پردل و نامدار
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل : بنت عطفانى .
( 2 ) ( ب 219 ) . در اصل : ز عطفانيان .
( 3 ) عنوان . در اصل : فحاه سلمى .