گرفتند از ايشان فراوان اسير * عيينه از آن جمله بُد دستگير
غنيمت ز اندازه آمد برون * كه بُد مانده ز ايشان به جنگ اندرون
اسيران و خمسِ غنيمت به راه * فرستاد خالد از آوردگاه
205 عيينه به دست ابو بكر باز * مسلمان شد و دولتش داد ساز
ابو بكر كردش سوى حى گُسى * در اسلام ماند آن دلاور بسى
رزم خالد با مرتدّان بنى عامر « 1 »
سوى كوه طى خالد رزمزن * روان گشت و كرد اندر آنجا وطن
به پيشش شدندى همى مرتدان * مسلمان شدى هركه بود از ردان
ز قوم بنى عامرى يك گروه * كه بودند نزديك آن دشت و كوه
210 شده قرة بن هبيره « 2 » امير * بر آن قوم و دل كرده ز اسلام سير
سپاهى فرستاد تا در نبرد * ببردند مال و بكُشتند مرد
اسيران گرفتند از آن مردمان * اسير آمد اين قره « 3 » هم آن زمان
از آن قوم هركس كه در مرتدى * رسانيده بُد بر مسلمان بَدى
مكافات آن هم بدان نوع كرد * كه آن قوم بودند كرده به درد
215 اسيران و خمس غنيمت سپاه * به بو بكر بردند از آن جايگاه
پيام آنكه : « زين قوم خاص اينچنين * بر اينگونه جستم كنون كينِ دين
كه دلشان نمىشد بر اسلام راست * از آن كرد بايستم اين بازخواست »
پسنديده فرمود بو بكر كار * برآورد هم ز آن اسيران دمار
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل : بنى غامر .
( 2 ) ( ب 210 ) . در اصل : فروة بن هبيره .
( 3 ) ( ب 212 ) . در اصل : اين فروه .