185 برآورده دستِ ستم سربهسر * برآختندى [ كينه ] « 1 » همى بوموبر
اسد رفت با لشكرش پيشباز * شدند از دو رويه سپه رزمساز
بسى جنگ كردند و انجامِ كار * اسد شد زبون در صف كارزار
گريزان ز تركان از آوردگاه * به شهر نشابور شد با سپاه
درآورد خاقان خراسان به دست * به فرمانروايى در آنجا نشست
190 ز جيحون زمين تا دَرِ طالقان * درآمد به فرمانِ او آن زمان
اسد در خراسان زِ هرجايگاه * كه در حكم او بود ، خواندى سپاه
سپاهى فراوان بَر او گِرد گشت * دگر ره سوى مروشهجان « 2 » گذشت
به پيكارِ خاقان بكوشيد مرد * كه او را از آن مملكت دور كرد
گذر كرد خاقان و قومش ز آب * اسد گشت از آن مملكت كامياب
ذكر مخالفان عراق و قتلشان به حُكم خالد « 3 »
195 وز اينرو مخالف به ملك عراق * همى راست مىكرد سازِ نفاق
ز هرگوشه هريك به هرچندگاه * برون آمدى و شدى رزمخواه
يكى بُد مغيره ز تخم سعيد * كه جادو چنان كس نديد و شنيد
به سِحرش بسى مردمان را ز راه * ببُرد و ز خالد شدند رزمخواه
پس از جنگِ بسيار خالد برو * ظفر يافت و كردش روان خون به جو
200 دگر عنّزى « 4 » نام مردى دلير * كه بودى چو روبَه بَرش نرّه شير
عرب صاحب البحر كردش لقب * بَر او گِرد گشتند بىمَر عرب
ز روى دليرى و فرط شتاب * يكى بُد برش خشكى و ژرف آب
ميان عرب نامِ او شد بلند * ز كارش به مردم رسيدى گزند
فرستاد خالد سپه چند بار * به جنگش وز او جمله گشتند خوار
205 سرانجام از او شد به خود جنگجو * درآورد از لشكرش خون به جو
هامش
( 1 ) ( ب 185 ) . در اصل : « كينه » نيامده است .
( 2 ) ( ب 192 ) . در اصل : مرو سهجان .
( 3 ) عنوان . : خالد بن عبد اللّه القسرى .
( 4 ) ( ب 200 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ عنرى .