بشد با سپاهِ مسلمان چو شير * و ليكن بر ايشان عدو گشت چير
حصارِ سمرقند مؤمن سپاه * در آن حال كردند بر خود پناه
130 ز نصر اندر آن خواستند ياورى * بشد نصرِ سيّار با لشكرى
گرفتند نيرو به دو مؤمنان * به پيكارِ تركان شدند آن زمان ( 374 )
بكوشيد نصر و بدانديش از او * شكن يافت وز جنگ پيچيد رو
اسير فراوان مسلمان سپاه * گرفتند از آن قوم بر طرفِ راه
به پيروزى از ماورا النّهر باز * بدين كشور آن لشكر آمد فراز
135 بر آن بود نصر آن دياران امير * سپارد به دو ، گشته منّتپذير
دژم بود « 1 » خود آن سپهبد از اين * چو بُد نامِ نصر اندر اين جنگ و كين
كه هشام او را كند اختيار * خراسان سپارد بدان نامدار
از اينروى از خود نكردش جدا * همان سر زده « 2 » داشتى مر ورا
بر اين كار سه سال چون برگذشت * در آن مملكت قحط از اينگونه گشت
140 كه از بيمِ مردم همى بر سپهر * نهان كرد رُخ هرشبى قرصِ مهر
وبايى پس از قحط گشت آشكار * كه از بيشتر كس برآمد دمار
سرآمد زمان بَر جنيد اندر آن * گذر زين جهان كرد چون ديگران « 3 »
امارت عاصم هلالى « 4 » بر خراسان و شرق
جهانبان پس از مرگِ آن نامدار * به عاصم هلالى « 5 » سپرد آن ديار
به نصر او سپرد كشور باميان * بدان مُلك رفت آن امير آن زمان
145 يكى پيشوا بود در فارياب * ز حكمِ جنيد ، حارث « 6 » او را خطاب
هامش
( 1 ) ( ب 136 ) . در اصل : درم بوذ .
( 2 ) ( ب 138 ) . سر زده - حيران شده ، سرگردان .
( 3 ) ( ب 142 ) . وفات جنيد در محرم به سال صد و شانزدهم در مرو رخ داد . و چنان بود كه شكم جنيد آب آورده بود .
( طبرى 9 / 40 - 4139 )
( 4 ) عنوان . در اصل : عاصم ؟ ؟ ؟ هدلى . « عاصم بن عبد اللّه بن يزيد هلالى » .
( 5 ) ( ب 143 ) . در اصل : بعاصم هذيلى .
( 6 ) ( ب 145 ) . : حارث بن سريج .