اسد با عدو بىكران جنگ كرد * همه از سَرِ حزم و فرهنگ كرد
170 بسى را بكشت و بسى را امان * به جان داد تا رام گشت آن زمان
از آن پس گذر كرد بر آبِ رود * بَرِ قلعهء برزم « 1 » آمد فرود
شدند اهل قلعه از او رزمخواه * به گِردَش درآورد مهتر سپاه
چو يك چند محصور بُد « 2 » ، زينهار * از او خواستند مردمانِ حصار
پذيرفت زينهارشان و امان * به جان داد آن نامور آن زمان
175 نشاند اندر او والى و آن سپاه * سوى مرو آورد از آن جايگاه
زِ دعّاة عبّاسيان چند تن * به دستش فتادند از آن انجمن
اگر چند بودند منكر بر آن * بگفتند : « هستيم از تاجران »
گواهان بر اين عرض كردند نيز * نپذرفت و بنمودشان رستخيز
به خيره سَرانِ سراسر بُريد « 3 » * وز اين همگنان را دل از وى رميد
180 خلافش نمودند ختلانيان « 4 » * به جنگش ببستند يكسر ميان
اسد شد به ختلان « 5 » و لشكر ببرد * بَسى سروران را سران كرد خُرد ( 375 )
بزرگان ختلان « 6 » به خاقان پناه * از آن برد و او گشت از اين رزمخواه
سپاهى فزون از شمار و حساب * بياراست و آمد بَر اينروىِ آب
ز بس لشكرش گشت كشور سياه « 7 » * سپه در سپه بود هرجايگاه
هامش
( 1 ) ( ب 171 ) . برزم ؛ نام قلعهاى بر كنار آمو .فزع ببلك بلغارى كركس پرتو * پرتو آب به خوارزم برآرد ز برزم( سوزنى )
( 2 ) ( ب 173 ) . در اصل : محضور بذ .
( 3 ) ( ب 179 ) . در همين سال ( سال صد و هفدهم ) اسد بن عبد اللّه گروهى از دعوتگران بنى عباس را در خراسان گرفت و بعضى را كشت و بعضى را اعضاء بُريد و بعضى را به زندان كرد ، از جمله كسانى كه گرفت ، سليمان بن كثير ، مالك بن هيثم ، موسى بن كعب ، لاهز بن قريظ ، خالد بن ابراهيم و طلحة بن زريق بود .
( طبرى 9 / 2 - 4161 )
( 4 ) ( ب 180 ) . در اصل : نمودند جيلانيان .
( 5 ) ( ب 181 ) . در اصل : شد بجيلان .
( 6 ) ( ب 182 ) . در اصل : بزركان جيلان .
( 7 ) ( ب 184 ) . در اصل : كشور سباه .