وز املاك تا غلّهاش بُد به جا * فروختن نيارست كس غلّه را
هم او سعر « 1 » بالا نهادى در آن * شدى بارِ آن بر رعيّت گران
به نفرين او مردمان زين سبب * زبانها گشادندى اندر عرب
دعا كارگر گشت انجامِ كار * برآورد از آن مُلك و مالش دمار
225 خُنك حاكمى كو زِ آه سحر * بترسد ز شفقت نگيرد گذر
ندارد روا ظلم بَر زيردست * بداند زِبَردست او دست هست
امارت يوسف بن عمر « 2 » بر عراق
يكى نامور بود حسّان « 3 » به نام * بُدش ملكِ هشّام در اهتمام
ميان وى و خالد از ناگهان * نزاعى پديد آمد اندر جهان
به دو داد دشنام خالد در آن * گرفت از بَرش زود حسّان كران
230 سوى شام شد زين سبب از عراق * سَرى پُر ز كينه دلى پُرنفاق
ز خالد به نزديك هشّام مرد * به بد غمز چندى « 4 » سخن ياد كرد ( 376 )
نمىگشت مقبول گفتارِ او * در آن گشت حسّان زِ كين چارهجو
يكى از سرارىِ هشّام را * فريبيد در كارِ آن ماجرا
كه چون پيش هشّام پورش گريست * بَر او مادرش بانگ بَرزد كه : « چيست ؟
235 نهاى پور « 5 » خالد كه او را منال * ز خاك است افزون تو چندين منال
ترا درخور ما توان چيز داد * اگر چند ناشاد باشى و شاد »
هامش
( 1 ) ( ب 222 ) . در اصل : او شعر . سعر - نرخ .
( 2 ) عنوان . در اصل : امارت يوسف بن عمرو بر ايران . : يوسف بن عمر الثقفى .
( 3 ) ( ب 227 ) . طبرى و العبر ، « حسان » و در پانويس العبر و كامل ابن اثير « حيان » آمده است . منظور « حسان نبطى » ، يكى از كتّاب و محاسبان ديوان عراق است كه ذمى بود و با محمد منتشر بن اخى مسروق كار مىكرد ، پس هشام خليفهء اموى دستور داد در كار ديوان از ذميان استفاده نكنند ، پس حسان مجبور شد و به دست محمد منتشر مسلمان گرديد و با خالد قسرى مخالفت ورزيده و موجب عزل وى را فراهم ساخت .
( لغتنامه دهخدا )
( 4 ) ( ب 231 ) . در اصل : بندر مرجندى .
( 5 ) ( ب 235 ) . در اصل : نه ؟ ؟ ؟ . « منال » در مصراع اوّل به معناى « دارايى » است و در مصراع دوم فعل امر از ناليدن .