نديد از سپاه فرشته اثر * بيامد به نزديكِ آن خيره سر
180 طليحه به دو گفت ك : « اكنون دمان * سپاه فرشته رسد بىگمان
عيينه دگرباره شد رزمخواه * ز هر دو سپه گشت چندى تباه
در اين روز آمد به حدّ زوال * نيامد فرشته برش در جدال ( 200 )
بپرسيد باز از طليحه : « سروش * كجا ، كو ؟ كِه با ما نماند ايچ توش »
بگفتش : « همين ساعت از آسمان * سپه جبرئيل آورد بىگمان »
185 عيينه دگرباره رزم آزمود * در آن سود غير از زيانش نبود
نبود از سپاه فرشته « 1 » نشان * بپيچيد از جنگِ خالد عنان
بگفت : « از دروغِ يكى تيره راه * به كشتن دهم تا به كى اين سپاه
نبينم ز جبريل نام و نشان * ولى عزريائيل بسته ميان
نخواهد بماندن ز ما يك دلير * چه كوشيم خيره در اين دار و گير »
190 به پيش طليحه شد و گفت مرد : * « نيايد فرشته به دشت نبرد
مرا بيش از اين نيست تابِ نبرد * از اين پس ترا بايد اين جنگ كرد »
بگفت اين و شد منهزم با سپاه * هَزاهِز « 2 » درافتاد در رزمگاه
ز قوم طليحه سوارى نماند * بتيزى « 3 » به هر گوشه هريك براند
طليحه گريزنده شد با زِ پس * به جا ماند آن لشكر و مسْكنش « 4 »
195 ز يثرب سوى شام كردند رو * بماندند يكسال و نيم اندرو
از آن پس زن و شو مسلمان شدند * ز دل بر سر راه ايمان شدند
به حىِّ بنى كلب بودش وطن * ابو بكر خواندش برِ خويشتن
نيارست رفتن به نزديك او * و ليكن ره دين سپردى نكو
به گاهِ عمر رفت و او را بديد * وزو فتحها گشت در دين پديد
200 بر اسلام انجام كارش گذشت * اگرچه بَدى كرده بُد ، نيك گشت
وز اينرو چو شد منهزم آن سپاه * شدند مؤمنان در عقب رزمخواه
هامش
( 1 ) ( ب 186 ) . در اصل : فرسته ؛ گو آنكه فرسته به معناى فرشته نيز هست . ( مصراع دوم ) در اصل : نپيچيذ .
( 2 ) ( ب 192 ) . هزاهز : آشوب و فتنه و سروصدا ، پريشانى و آشفتگى . ( لغتنامهء دهخدا )
( 3 ) ( ب 193 ) . در اصل : بترى بهر .
( 4 ) ( ب 194 ) . ( مصراع دوم ) : بجا ماند آن لشكر و مسكنش ( ؟ ) در صورت مضبوط قافيهء اين مصراع يقينا تصحيف و تحريفى رخ نموده است كه ضبط صحيح آن بر بنده روشن نيست .