تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
نديد از سپاه فرشته اثر * بيامد به نزديكِ آن خيره سر 180 طليحه به دو گفت ك : « اكنون دمان * سپاه فرشته رسد بىگمان عيينه دگرباره شد رزمخواه * ز هر دو سپه گشت چندى تباه در اين روز آمد به حدّ زوال * نيامد فرشته برش در جدال ( 200 ) بپرسيد باز از طليحه : « سروش * كجا ، كو ؟ كِه با ما نماند ايچ توش » بگفتش : « همين ساعت از آسمان * سپه جبرئيل آورد بىگمان » 185 عيينه دگرباره رزم آزمود * در آن سود غير از زيانش نبود نبود از سپاه فرشته « 1 » نشان * بپيچيد از جنگِ خالد عنان بگفت : « از دروغِ يكى تيره راه * به كشتن دهم تا به كى اين سپاه نبينم ز جبريل نام و نشان * ولى عزريائيل بسته ميان نخواهد بماندن ز ما يك دلير * چه كوشيم خيره در اين دار و گير » 190 به پيش طليحه شد و گفت مرد : * « نيايد فرشته به دشت نبرد مرا بيش از اين نيست تابِ نبرد * از اين پس ترا بايد اين جنگ كرد » بگفت اين و شد منهزم با سپاه * هَزاهِز « 2 » درافتاد در رزمگاه ز قوم طليحه سوارى نماند * بتيزى « 3 » به هر گوشه هريك براند طليحه گريزنده شد با زِ پس * به جا ماند آن لشكر و مسْكنش « 4 » 195 ز يثرب سوى شام كردند رو * بماندند يكسال و نيم اندرو از آن پس زن و شو مسلمان شدند * ز دل بر سر راه ايمان شدند به حىِّ بنى كلب بودش وطن * ابو بكر خواندش برِ خويشتن نيارست رفتن به نزديك او * و ليكن ره دين سپردى نكو به گاهِ عمر رفت و او را بديد * وزو فتحها گشت در دين پديد 200 بر اسلام انجام كارش گذشت * اگرچه بَدى كرده بُد ، نيك گشت وز اين‌رو چو شد منهزم آن سپاه * شدند مؤمنان در عقب رزمخواه
هامش
( 1 ) ( ب 186 ) . در اصل : فرسته ؛ گو آن‌كه فرسته به معناى فرشته نيز هست . ( مصراع دوم ) در اصل : نپيچيذ . ( 2 ) ( ب 192 ) . هزاهز : آشوب و فتنه و سروصدا ، پريشانى و آشفتگى . ( لغت‌نامهء دهخدا ) ( 3 ) ( ب 193 ) . در اصل : بترى بهر . ( 4 ) ( ب 194 ) . ( مصراع دوم ) : بجا ماند آن لشكر و مسكنش ( ؟ ) در صورت مضبوط قافيهء اين مصراع يقينا تصحيف و تحريفى رخ نموده است كه ضبط صحيح آن بر بنده روشن نيست .