به خالد بپيوسته در كار جنگ * نمودند تيزى ، « 1 » نكردند درنگ
قوى حال شد خالد از كارشان * روان شد به زودى به پيكارشان
وز آنرو طليحه « 2 » به پيكار هم * درآورد لشكر ز بيش و ز كم
160 برابر دو لشكر به يك دشت بر * فرود آمده گمره و راهبر
عكاشه كه محصن بُد او را پدر * چو ثابت كه بودش زِ اقرم « 3 » گهر
ز اسلام بهر طلايه به شب * برفتند و افتاد ناگه شغب
طليحه از آنروى با سلمه « 4 » هم * برون آمده بُد چو فيل دُژَم
فتادند برهم دو رويه سران * يكى رزم كردند با هم گران
165 تبه گشت ثابت در آوردگاه * ز سلمه بر او گشت گيتى سياه
جهان بر طليحه در آن دشتِ جنگ * ز كار عكاشه شدن خواست تنگ
پس از قتل ثابت ، سلّمه برش * درآمد به پيكار شد ياورش
ز كار دو جنگى برادر بزار « 5 » * برآمد ز جانِ عكاشه دمار
به شبگير خالد شد آگاه از اين * برفت و از آن بدگمان جست كين
170 كشيدند صف هر دو لشكر به جنگ * نكردند در كارِ كوشش درنگ
عيينهء فزارى « 6 » ز تخم حصين * ز قوم طليحه درآمد به كين
طليحه بپيچيد سر در گليم * « دعا مىكنم » گفت : « پيش قديم
كه نصرت دهد لشكرم را چنان * كه اسلام را داد پيشين زمان
به يارى فرستد برِ ما سروش * كه در جنگ دشمن شود سختكوش »
175 و ليكن دو اسپ دونده بزين * ببست بر درِ خيمه بر دشتِ كين
كه گر ز آن كه باشد ظفر در نبرد * بگويد : « سروش آمد و جنگ كرد »
وگر منهزم گردد او را سپاه * گريزد خود و زن شتابان به راه
عيينه ز اسلاميان جنگ جُست * چنين تا در آوردگه گشت سُست
هامش
( 1 ) ( ب 157 ) . در اصل : نمودند تيرى .
( 2 ) ( ب 159 ) . در اصل : روى طلحه .
( 3 ) ( ب 161 ) . در اصل : ز افرع ؛ ثابت بن أقرم العجلانى .
( 4 ) ( ب 163 ) . سلمة بن خويلد .
( 5 ) ( ب 168 ) . در اصل : برآر ؛ بزار - بزارى .
( 6 ) ( ب 171 ) . در اصل : عتيبه فرارى ؛ : عيينة بن حصن الفرارى . در ساير مواضع نيز در اصل « عتيبه » آمده است .