140 به يارى اسلاميان و مُعاد « 1 » * كه از قوم اسود ستانند داد
نهم خالد ابن سعيد « 2 » و سپاه * سپردند تا كشور شام راه
دهم كرد مروان « 3 » روانه سپاه * ز قوم قضاعه شده رزمخواه
ده و يك سپه معن بن حاجزه « 4 » * روان كرد سوى سليم يكسره
وز آن پيشتر كين دلاور سپاه * شوند اندر اين ملكها رزمخواه
145 به هريك ابو بكر يك نامه كرد * در آن دادشان بيمِ كار نبرد
كه گر در پذيريد اسلام باز * نگردد كسى با شما رزمساز
و گرنه فلان نامور با سپاه * شود در عقب از شما رزمخواه
از اين بيم چندى از آن مرتدان * كه بدتر بُدند ز آن جفاجو بَدان
ز نزديكى قوم خود پوى پو * به پيش طليحه نهادند رو
150 سپاهى گران شد بر او انجمن * همه نامدارانِ لشكر شكن
رزم خالد وليد با طليحهء اسدى
ثقيف و هوازن ، هذيلى وطى * اسد آنكه بودند خود قوم وى
بنى طحث و غوث و فزاره « 5 » همان * چو غطفانى « 6 » و چون دگر مردمان
برآمد سر دولتش ز اين به ماه * شدن خواست از مؤمنان رزمخواه
و ليكن چو عدّىّ حاتم به دو * رسانيد نامه در اين گفتوگو
155 كه بو بكر بودى نوشته بَرش * شدند زو جدا بهرى از لشكرش
بزرگانِ طائىّ و ديگر سران * گرفتند از اينروى از وى كران
هامش
( 1 ) ( ب 140 ) . : مُعاذ بن جبل .
( 2 ) ( ب 141 ) . : خالد بن سعيد بن العاص .
( 3 ) ( ب 142 ) . در طبرى 4 / 1375 و العبر ، 1 / 479 آمده است : يك پرچم نيز براى عمرو عاص بست و او را به جنگ جماعت قضاعه و وديعه و حارث فرستاد .
( 4 ) ( ب 143 ) . در اصل : معن بن حاضره . صحيح آن معن بن حاجز است كه برادر طريفة بن حاجز است . در طبرى 4 / 1376 و العبر 1 / 479 آمده : يك پرچم نيز براى طريفة بن حاجز بست و او را به جنگ بنى سليم فرستاد ؛ منظور از « سليم » قوم « بنى سليم » است .
( 5 ) ( ب 152 ) . در اصل : عوث و فراره .
( 6 ) ( ب 152 ) . در اصل : عطفانى .