كه گر بر تو آيد شكن ناگهان * نماند دگر نام دين در جهان
و ليكن اگر ديگرى بشكند * بزوديش فرّت تدارك كند »
نپذرفت ابو بكر و شد جنگجو * به ذو القصّه آورد از شهر رو
125 به نعمان بپيوست و با آن سپاه * شد از دشمن دينِ حقّ رزمخواه
يكى هفته با دشمنان جنگ كرد * شب و روز نآسود از جنگ مرد
حوالىّ آن شهر دو روزه راه * به اسلام آورد تا آن سپاه
غنيمت بسى يافت اندر نبرد * هميدون زكات آنچه بُد گِرد كرد
نامزد كردن ابو بكر لشكرها به جنگ مرتدان
پس از هفتهاى با مدينه كشيد * در او يازده گشن لشكر گزيد
130 به هريك كمابيش پانصد دلير * سپرد و فرستادشان همچو شير ( 199 )
شمار همه هشت باره هزار * برآمد كه رفتند زى كارزار
نخستين بشد خالد ابن وليد * به جنگ طليحه سپاهى كشيد
دوم عِكرَمه ابن بو جهل تفت * سوى مسلمه « 1 » تا يمامه برفت
ششم شرحبيلِ حسنه همان * برِ مسلمه شد به كوشش دمان
135 چهارم علا حضرمى با سپاه * به بحرين روان شد به دل رزمخواه
به پنجم حذيفه « 2 » ز محصن گهر * به عمان سپه برد و آن بوموبر
ششم عرفجه « 3 » با سپه همچنين * به مُهره ز ملك يمن جست كين
به هشتم سويد ابن مقرن سپاه * درآورد سوى تهامه ز راه
به هشتم مهاجر « 4 » به ملك يمن * روان گشت با لشكرى رزمزن
هامش
( 1 ) ( ب 133 ) . مصراع دوم : منظور « مسيلمة بن حبيب الكذّاب » است ، در تمامى ابيات به جاى « مسيلمه » ، « مسلمه » آمده است . و اين سهو ناشى از رعايت وزن است .
( 2 ) ( ب 136 ) . در طبرى 4 / 1375 ، آمده : يك پرچم نيز براى حذيفة بن محصن بست و او را به جنگِ مردم « دبا » فرستاد . در العبر 1 / 479 ، نيز « دبا » آمده است .
( 3 ) ( ب 137 ) . در اصل : عرفحه ؛ : عرفجة بن هرثمة البارقى .
( 4 ) ( ب 139 ) . : مهاجر بن أبى امية بن المغيرة .