تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 8

مساهمون:

ص٨
تو اكنون چرا اين‌چنين تيزتيز * كشى سر ز آزرم و جويى ستيز » ابو بكر گفتا : « ز حُكمِ خدا * چو اين دين ز فرمودهء مصطفى به شرق و به غرب جهان بىگمان * رسانيد بايد به جنگ اين زمان 100 به بالين « 1 » خود با عرب اين‌چنين * چگونه مدارا كنم بهر دين ؟ » به دروازه‌ها بَر سپه بعد از آن * فرستاد و كردش نگهبان بر آن على رفت و طلحه برفت و زبير « 2 » * برِ هر يكى چند مرد دلير كه گر دشمن آرد به كوشش سپاه * ز دشمن شوند آن سران رزمخواه ز اعرابِ صحرانشين چند تن * به ذو القصّه كردندى آنگه وطن 105 كزو تا مدينه دو فرسنگ راه * بود موضعى درخورِ رزمگاه بنى قيس و قينان « 3 » بُدى نامشان * برفتند چندى از آن سركشان به شهرِ مدينه به جنگاورى * به پيشِ على سر پُر از داورى على جنگ جُستن پسنده نديد * ز نزديكشان زود دورى گزيد به شهر اندر آورد لشكر ز دشت * چو بيگاه بُد جنگجو زآن بگشت 110 مدينه گرفت آن سپه در حصار * بر اسلاميان خواست شد سخت كار همان شب ابو بكر لشكر بساخت * به شبگير بر جنگشان برنشاخت ز اعراب چندى تبه كرد زار * هزيمت شدند آن سپه زار و خوار به ره تا به ذو القصّه مؤمن سپاه * همى كردى از قومِ ايشان تباه پراكنده گشتند آن كافران * برفتند هريك به ديگر كران 115 به ذو القصّه نعمان مقرن سپاه * نشاند و همى بود آن جايگاه ابو بكر سوىِ مدينه كشيد * شكوهش از اين كار آمد پديد سه قوم از تميمى زكات آنچه بود * به سوى مدينه فرستاد زود اسامه از آن رو درآمد ز شام * وز اين شد قوى حال مؤمن تمام ابو بكر دادش خلافت به شهر * خود و لشكر از جنگ جستند بهر 120 به دو گفت هركس : « ترا جنگجو * به خود گشتن اكنون نبينيم رو تو بنشين و زين مهتران ديگرى * روان كن بدين جنگ با لشكرى
هامش
( 1 ) ( ب 100 ) . بالين : متّكا كه براى خواب و يا استراحت بدان تكيه كنند و بيارامند . ( 2 ) ( ب 102 ) . : طلحة بن عبيد اللّه ، زبير بن العوام . ( 3 ) ( ب 106 ) . يعنى بنى قيس و بنى قينان .