به فيروز ديلم به ملك يمن * امارت سپرد آن زمان زين سخن
ردّت اعراب « 1 » صحرانشين و جنگ ابو بكر با ايشان
وز اين روى اعرابِ صحرانشين * چو بگذشته بودند از راهِ دين ( 198 )
پذيرفته دين طليحه از آن * اوامر بُد انداخته از ميان
80 نه جُستى زكات و نه كردى نماز * نه از بَد كسى را همى داشت باز
كسى را كه بُد بويى از دين به جا * نديدند از اين گونه كردن روا
به بو بكر از ايشان پيام اينچنين * بيامد سخن گفته در كارِ دين
كه : « چون شد محمّد كنون در نهان * طليحه كند دعوت اندر جهان
بدين در بگويد ز سختى سَخُن * تو بارى زكوتش ز ما وضع كُن
85 كه اسلام اندر عرب برقرار * بماند ، مشو مال را خواستار »
نپذرفت ابو بكر ، قوم عرب * در اين از على كرد يارى طلب
كه : « چندان از ايشان بخواهيد مال * قوى گردد اسلام را باز حال
از آن پس رسانيد هم برقرار * نباشيد تخفيف را خواستار » « 2 »
على از ابو بكر درخواه كرد * نپذرفت و پاسخ چنين داد مرد :
90 « نبى را خدا داد فرمان در اين * هر آن كو كشد سر ز اركانِ دين
به شمشير او را به طاعت درآر * چرا مىكنى از من اين خواستار
به يزدان كز آن چيز از اين پيشتر * عرب داد با پيشواى بشر
دهد كَم به من پارهاى ريسمان * كنم جنگ و ز آن قوم بستانم آن »
شدند منكرش زين سبب مردمان * به دو هركسى گفت از اين : « آن زمان
95 بكردى « 3 » مدارا نبى با عدُو * نگشتى به پيرى ز كس جنگجو
كه تا دست بر دشمنان يافتى * از آن پس به پيكار بشتافتى
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل : بردن اعراب ، به احتمال زياد كاتب ، « ردّت » را « بردن » نوشته است . ردّت - ارتداد ، از دين برگشتن .
( 2 ) ( ب 88 ) . در تاريخ گزيده ، 168 ، آمده است : « جمعى اعراب پيغام فرستادند كه از زكات بر ما تخفيفى كن تا به ادا رسانيم » .
( 3 ) ( ب 95 ) . در اصل : نكردى .