قتيبه بَرانداختشان سربهسر * نماند اندر آن رَه ز دزدان اثر
سپاه اندر آمد به ملك طخار « 1 » * عدو كرد بر خويش قلعه حصار
قتيبه مَر آن قلعه محصور كرد * همىجست ازو تا زمستان نبرد
165 اگر چند بَر قلعه كم شد خورش * نيامد به زنهار ازو مهترش
قتيبه يكى مرد نامش سليم « 2 » * كه با نيزكش دوستى بُد قديم
بفرمود تا رفت بر قلعه زود * به نزديك نيزك بدانسان كه بود
كه : « پنهان ز مهتر ز شفقت بَرش * شُدهست و زِ مهرش نصيحتگرش »
به دو گفت : « اگر آن سپه كارِ تو * ندانند ، دانى كه دانم نكو
170 از آن پيش يابند زِ كارت خبر * كه رزمى نماندهست بَر قلعه بر
نمايند سختى به كارِ نبرد * بگيرند قلعه ، كُشندت به درد
كنون جست بايد به جانت امان * سپرد اين حصارت بدان مردمان »
به دو گفت نيزك : « به دو اعتماد * ندارم ، نيارم از اين كرد ياد »
ورا كرد ايمن سليم اندر آن * كز آن قلعه آمد برون با سَران
175 قتيبه اگرچه نبودش رضا * امان داد ناچار بر جان ورا
ولى مردمان را هَم اندر حصار * نگه داشت تا خود چه خيزد زِ كار
به حجّاج بنمود احوالشان * بگفتش ممان هيچ از ايشان نشان
قتيبه تبه كردشان سربهسر * سوى مرو شد باز از آن بوموبر
فتح صغانيان به سعىِ قتيبهء مسلم
به مرزِ چغان « 3 » بد يكى پادشا * كه قيسان همىخواندندى ورا
180 به ملك كش و نخشب و اخرون « 4 » * نرفتى زِ فرمانِ او كس برون
ز اسلاميان بُد شده صلحجو * خراجى پذيرفته ز آن ملك او
دل از حكم اسلام برداشت خوار * برون كرد عمّال را ز آن ديار
هامش
( 1 ) ( ب 163 ) . در اصل : بملك طحار .
( 2 ) ( ب 166 ) . : سليم الناصح .
( 3 ) ( ب 179 ) . در اصل : بمرز حغان .
( 4 ) ( ب 180 ) . در اصل : كش و نحشب و در حرون .