زِ جغرى كه بودى ؟ ؟ ؟ به كار « 1 » * مدد كرد در كارِ دين خواستار
بِكَردش مدد جغرى « 2 » و آن دلير * به پيكار جغرى روان شد چو شير
زِ مردى درآورد او را به بَند * در آن ملك شد پادشاهى بلند
145 همه كشورِ بادغيس و طخار « 3 » * درآمد به فرمانِ آن خيرهكار
به دو صالح بن مغيره « 4 » پيام * فرستاد و كردش نكوهش تمام
به اسلام خواند و بسى پند داد * درِ جنگ نيزك « 5 » از آن برگشاد
فرستاده را كرد نيزك تباه * سپه كرد و ز اسلام شد رزمخواه
برِ مير بلخ و شهِ طالقان « 6 » * مِه مرورود و دگرها همان
150 فرستاد و ياريگرى « 7 » جُست مرد * نويدش در آن هريكى ياد كرد
قتيبه زِ كارش چو آگاه گشت * به جنگش روان كرد لشكر به دشت
ببُرد عبدِ رحمن مُسلم سپاه * زِ كفّار و نيزك شده « 8 » رزمخواه
رَهش سردسير و زمستان زمان * بُد و كس نديدى به رفتن توان ( 354 )
سپه تا بهاران توقّف نمود * چو خوش شد هوا جنگجو گشت زود
155 قتيبه ز مُلك خراسان سپاه * مدد جست و ز آن قوم شد رزمخواه
چو در جنبش آمد مسلمان سپاه * مددكارِ دشمن دگر شد به راه
ز يارى نيزك بپيچيد سر * برفتند ميران به هربوموبر
گريزنده از كشورِ خويشتن * به جايى دگر كرد هريك وطن
بزرگانِ آن شهرها عذرخواه * برفتند پيشِ مسلمان سپاه
160 قتيبه ببخشيدشان سربهسر * فرستادشان باز با بوموبر
وز آنجا بر آهنگ نيزك سپاه * روان كرد و بودند دزدان به راه
هامش
( 1 ) ( ب 142 ) . در اصل : ز حعرى كه بوذى ؟ ؟ ؟ نكار . ( ؟ ) صورت درست كلمه « ؟ ؟ ؟ » بر بنده روشن نشد ؛ « هيونش » « به پويش » ( ؟ ) .
( 2 ) ( ب 143 ) . در اصل : مدد جعرى .
( 3 ) ( ب 145 ) . در اصل : بادعيس و طحار .
( 4 ) ( ب 146 ) . « مغيرة بن عبد اللّه » صحيح است .
( 5 ) ( ب 147 ) . در اصل : در جنك ؟ ؟ ؟ برك .
( 6 ) ( ب 149 ) . طالقان ، شهرى است به خراسان بر حدّ ميان طخارستان و ختلان .
( 7 ) ( ب 150 ) . در اصل : فرستاذ و بارى كرى .
( 8 ) ( ب 152 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ شذه ، در بقيهء ابيات هم « نيزك » ؟ ؟ ؟ آمده است .