قتيبه چنين گفت با مردمان : * « غلط كردهايد « 1 » اندر اين بىگمان
110 نشايد شمردش يكى مردِ گو * سرِ آن سپه بود اين « 2 » فتنهجو
وز آن مال با خويش چيزى نبُرد * به قلعه رها كرد و ما را سپُرد »
از آن پس غنيمت همى از حصار * برون آوريدند بيش از شمار
يكى بود زرّين صنم در ميان * كه ششصد مَنش وزن بود از قپان
ز نقره دگر بود نُهصد مَنى * چو شو و زنى كرده ز آهرمنى
115 صنمهاى كوچك دگر خواسته * ببردند از او « 3 » هركس آراسته
همه بخش كردند بر لشكرى * غنى آن سپه گشت از اين داورى
وز آن خمس نزديك حجّاج زود * فرستاد و حال نَبَردش نمود
ز بيكند آمد به مروان سپاه * قتيبه برآورد از اين سَر به ماه
بُد اين حال در سالِ هشتاد و هشت « 4 » * كه مؤمن از اينگونه پيروز گشت
120 همين سال عبد اللّه بسرِ گُرد « 5 » * ره عقبى از شام ناگه سپرد
بوَد آخرين مُرده آن نامدار * ز اصحاب فخرِ بشر ز آن ديار
فتح بخارا و مضافاتش قتيبهء مسلم را
دگر سال از راه ترمذ « 6 » سپاه * به مُلك بخارا شدند رزمخواه
كش و نخشب « 7 » و سغد بر راه بود * بر اسلام هركس نبرد آزمود
ولى منهزم گشته يكبارگى * شدندى گريزان ز بيچارگى
125 چو پيشِ بخارا رسيد آن سپاه * بخارى شد از مؤمنان رزمخواه
هامش
( 1 ) ( ب 109 ) . در اصل : كردهاند .
( 2 ) ( ب 110 ) . در اصل : بود و اين .
( 3 ) ( ب 115 ) . در اصل : نبردند ازو .
( 4 ) ( ب 119 ) . طبرى و العبر ، غزو بيكند را سال هشتاد و هفت آوردهاند .
( 5 ) ( ب 120 ) . در اصل : عبد اللّه ؟ ؟ ؟ كرد . عبد اللّه بن بُسر مازنى از طايفهء مازن بن منصور و از كسانى كه به هردو قبله نماز گزارد . در صحيحين پنجاه حديث از او روايت شده است . ( لغتنامه دهخدا )
( 6 ) ( ب 122 ) . در اصل : راه ترمد .
( 7 ) ( ب 123 ) . در طبرى و العبر « نسف » آمده است . « نخشب » معرب آن « نسف » و شهرى بوده در ماورا النهر ( فرهنگ فارسى معين )