ز قومِ سمرقند و فرغانيان * مدد خواستند آن گروه آن زمان
سپاهى گران شد به ياريّشان * همه شيرمردانِ دشمنكُشان
بَرِ ديه خرعون مددكار « 1 » مرد * ز اسلاميان جُست جنگ و نبرد
بكوشيد اسلامى از پُردلى « 2 » * كه كافر ز كين يافت بىحاصلى
130 بر آن دشت خرعون « 3 » ز خونِ عدو * دوصد جا روان بيش كردند جو « 3 »
عدو منهزم گشت و اسلاميان * به جنگ بخارا ببستند ميان
پس از جنگِ بسيار پيروزگر * شدند اين دليران « 4 » بر آن شهر بر
در او خواسته بيش از آن يافتند * كه بردن توانست و بَرتافتند
از آن خمس با صورتِ رزمگاه * به حجّاج بردند از آن جايگاه
135 قتيبه از آن پس سپاهى گزيد * سپهبد برادرش آمد پديد « 5 »
به كوشش فرستادشان سوىِ سغد « 6 » * به پيكار طرخون ، جهانجوىِ سغد
ببرد عبد رحمنِ مسلم سپاه * به پيكار طرخون و شد رزمخواه
در آن جنگ طرخون درِ صلح زد * به دو داد مالى چنان چون سزد
گرفته ازو عبد رحمن دِرم * درآورد صلحى زِ دانش به هم
140 از آنجا به پيشِ برادر كشيد * قتيبه سوى مرو ازو رَه بريد
مخالفت نيزك بادغيسى با قتيبه و مطاوعت نمودن « 7 »
دگر سال نيزك « 8 » زِ فرمانبَرى * بگشت و بكوشيد در داورى
هامش
( 1 ) ( ب 128 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ به حرعون مددكاز . : خرعون ، نام دهى است از دههاى سمرقند از ناحيهء ابسغر ( : ابغر ) ، اين نام خرغون نيز ضبط شده است . ( لغتنامهء دهخدا )
( 2 ) ( ب 129 ) . در اصل : اسلاميان بردلى .
( 3 ) ( ب 130 ) . مصراع اول ، در اصل : دشت حرعون . مصراع دوم ، در اصل : كردند حو .
( 4 ) ( ب 132 ) . در اصل : شنيد اين دليران .
( 5 ) ( ب 135 ) . مصراع دوم : صالح بن مسلم .
( 6 ) ( ب 136 ) . در اصل : سوى سعد ، و مصراع دوم : جهانجوى سعد .
( 7 ) عنوان . در اصل : مخالفت ؟ ؟ ؟ بادعيسى با قتيبه و مطاوعت نمود .
( 8 ) ( ب 141 ) . در اصل : دكر سال ؟ ؟ ؟ .