فتح بيكند به سعى قتيبهء مسلم « 1 »
ز جيحون گذر كرد و لشكر ببرد * به بيكند از آن جايگه رَه سپرد
90 درآورد آن شهر اندر حصار * بسى جُست از آن مردمان كارزار
به يارىِ بيكنديان لشكرى * بدان جنگ آمد زِ هركشورى
همه ماورا النّهر يكدل در اين * شدند و ز اسلام جُستند كين
به تنگ آمدند مؤمنان ز آن سپاه * به برگشتن از وى نديدند راه
كه دشمن به هرراه بنشسته بود * بَر اسلاميان راهها بسته بود
95 مسلمان نمىيافت جز جنگ چار « 2 » * زِ كفّار جُستى همى كارزار
در ايران مسلمان به گاهِ دعا * رهاييشان خواستى از خدا
اگر چند كافر سپه بيش بود * قتيبه به پيكار كوشش نمود
كه گشتش مسخّر به مردى حصار * بسى نيز كردند دين اختيار
بدادند مالى فراوان به دو * وزو زين قتيبه بپيچيد رو
100 به بيكند بر عاملى برگماشت * به سوىِ خراسان ازو سرفراشت
قتيبه چو از ره به « 3 » هرّى بريد * در او شهرى از عاملش كين كشيد
بكُشتند او را و مرتد شدند * زِ روى بَدى با سَر بد شدند
چو پيش قتيبه رسيد اين خبر * زِ ره با سپه گشت پرخاشخر ( 353 )
برفت و دَمار از نهادِ عدو * برآورد از كينه آن شيرخو
105 به كين يكى سَر ، سَرِ يك جهان * در آن مملكت شد زِ كف ناگهان
بسى مال سردارِ آن مردمان * همىداد تا يابد « 4 » از وى امان
قتيبه نپذرفت و خونش به جو * درآورد و كردند نكوهش برو
كه : « از خونِ مردى چه كارت گشاد * كه بايستت آن مال از دست داد ؟ »
هامش
( 1 ) ( ب 89 ) . در سال هشتاد و هفت سوى بيكند لشكر كشيد . ( كامل 7 / 133 )
( 2 ) ( ب 95 ) . در اصل : جر جنك خار .
( 3 ) ( ب 101 ) . در اصل : جو از راه به .
( 4 ) ( ب 106 ) . در اصل : همى داذ تا بايد .